Machine transcription
«٣١»
وقایع بیست ودیم جنگ کردن بندگان ما باشاه محمود
وفتح خان در منزل چشکان وسوانح رويداد بعد آن
چون بحسب تقدير قادر قدير وتاثير فلك غدار بر تقدير وگردش لیل ونهار شاه محمود
وفتح خان باشش هزار سوار در منزل چشکان که قريب دارالقرار قندهار است وارد شدند
وبندگان ما نيز نهضت فرموده باسپاه نو آراسته وخوانین صداقت پیراسته خود صفها
آراسته بمقابله آنها در معرکه سرگرم جنگ وجدال گردیده حیف که نتیجه دو دفعه
لشکر شاه محمود از جرئت ثعالی وخصم افگنی دلاوران موکب مسعودرو بهزیمت نهاده
متفرق شدند بلکه چندی از خوانین معتبر مخالفین از ضرب تیغ وسنان دلاوران خسته
و بیجان شدند وازطرف بندگان ما گلمحمد خان اچکزائی کشته شد و هنوز چنگ
برقرار و نبرد آزمائی جوانان عرصه کارزار پایدار بود که ناگاه صالو خان اسحق زائی
که پناه بدولت ابد مدت ما آورده بود از نوازش بندگان اشرف ما صاحب جاه وجلال
ومالك منصب وكلام شده و هفتصد سوار که در تحت خود میداشت و سرشته فاخر بر اقران
وامثال می افراشت در حین جنگ قصد نمکحرامی نموده از میدان معرکه بادسته و بیرق
فرار شده بسمت مخالف پیوست ناگاه از وقوع این حرکت بیجای آیت بر همی وهزیمت
بلشکر بندگان ما افتاد لاجرم بیکران نهضت را از میدان معرکه بطرف ارغستان معطوف
ساخته و بیکشب در آنجا مقام نموده از راه قولری وطایفه وزیری بحدود دیره جات رسیده
از دریای اتک عبور نموده بپکچی شمالی وليه که حدود ریاست محمدهان عبوزانی میباشد
نزول فرمودیم چون عالیجاه مشارالیه وابسته و سپنز کرده دست سرکار بود بمجرد اطلاع
ورود قدوم سعادت لزوميك زنجير فيل بچه سوارى وخيمها بمه فروش وظروف وغير آن
اسباب ضروری وزر سرخ وسفید واجناس زری و ابریشمی با آنچه زمه خدمگداری
وجان نثاری بود موجود ومهيا ساخته اول از نظر همایون گذرانیده بعد خود باستان
بوسی مشرف شده التماس نمود که اگر مرضی مبارك بوده باشد دیره غازیخان را قلام
خلاص ساخته بتحويل غلامان خاص سرکار اقدس نمایم چراکه بندگان اشرف ملك خود
را گذاشته اهالی حرم محترم را در ملك سگها فرستاده اند این نهایت بیجائی و بی سعادتی
غلام عقيدت التيام است بندگان اشرف ما از مشاهده انواع صداقت او خورسند شده
باقسام تفقد و تلطف تحسین و آفرین فرموده و فرمودیم که الحال اهالی حرم محترم
مقیم راولپندی اند تا که بندگان اشرف ما خود رونق افزای آنجا نشویم صورت طلبیدن
آنها مصمم ومنظور نيست البته بورود آنجا نظر بارادت و اخلاص و صدق آنعالیجاه
نوعی که اقامت آنها در پنجاب منظور و مقتضای رای عالم آرای کرد. بدریعه دستخط
آفتاب طلعت ارشاد خواهیم فرمود بناء عليه بعد از ان چند گاهی متوقف آنجا شده
بعد از قطع مسافت وتحمل تكاليف وكلفت بلطف کرامت حضرت واهب برحق در راولپندی
وارد شدیم هر گاه مدت پانزده یوم اقامت فرمودیم ازوفور بيقراری وعدم اقبال بیقراری
پیشنهاد خاطر خطیر چنان گردید که اگر بتوفیق حضرت داور متعال تصرف د ار الامان
ملتان میسر گردد از همه بهتر و بجا خواهد بود لهذا متوجه تهیه سامان بودیم که ناگاه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
