Machine transcription
(۱۴۸)
جگدلك که مسافت بیست و چهار گروه است چه جفاها نبودند که احدی را از صغیر و کبیر و آزاد و اسیر زنده و باقی نگذاشتند و برصاحبان چه سختیها در میان آوردند الحق آنچه پرورش و نوازش طائفه بارکزائی بترحمم نموده بودند نتیجه اش دیدند
یکی زاده گرگ میروری چو پرورده شد آخوش بردرید
در زمان مراجعت افواج انگلیسه بجانب هند وستان جنرال پالک بهادر برسکنه
کابل نهایت ترحم نمودند اما فوج قندهار بخیلی که فعله غزنین را مسمار نموده بکابل میآمدند چون دروازه مقبره حضرت سلطان محمود مرحوم را کندیده بهندوستان بردند اهل خرد را تعجب روداد که آیا چرخ کبود را با سلطان محمود چه عداوت بود که بعد از چندین صد سال بمقتضای آن دست جفا و اهانت بمزار با انوارش کشود یقین که این معنی موجب کراهت و ملال طبع پادشاه کیوان بارگاه انگلستان شده باشد رجعنا الی المطلب.
طلبداشتن میکناتن صاحب بهادر محمد اکبر خان را و او را از خود دانستن و مبالغ کثیره دادن و بدست خود مستعد کشتن خود ساختن
چون قبل از وقوع هنگامه بلو او فساد میکناتن صاحب بهادر در جلب محمد اکبر خان خطوط چنه میلی بر خاطر جمعی از سان داشته بود محمد اکبر خان از استماع اخبار این هنگامه منشرح الصدر گردیده همان طلب را ذریعه آمدن یعنی رجوع خود ساخته در کابل اولا بنای رسل و رسائل با مکنائن صاحب بهادر نهاده صاحب موصوف را از سفتان ظاهر زیب باطن فریب خود آنچنان بخود مائل و مطیع نمود که بدون اطلاع و استصواب شاه شجاع بنای عهد و میثاق با او گذاشته انجام عهود را برین انصرام و انتظام دادند که اختیار ملک و مال و تمامی رعیت کابل و توابع آن من بعد بمحمد اکبر خان بماند و افواج انگلیسه مراجعت به هندوستان نمایند اگر پادشاه اقامت کابل را منظور بفرمایند سالیانه يك لك روپیه برای خرج پادشاه بدهند و اگر بهند وستان بروند اختیار دارند کسی متعرض نشود و قلعه بالا حصار نیز سپرده محمد اکبر خان شود چون شاه شجاع از یعمنی اطلاع یافته برای مکناتن صاحب بهادر مکرر نوشتند که شما مرا در ینمك برای همین آورده بودید که سپرده دست دشمن کشید از بد عهدی طائفه بارکزائی و سکنه این ملک هنوز واقف نشده اید چرا خود را و مرا هلاک میسازید عبث و بیهوده مبلغان خود را باین مردم میدهید و به امداد خود این طائفه پرکینه را برقتل خود مستعد مینمائید این شرط عقل نیست مکنائن صاحب بهادر که یقینش براستی ویگانگی محمد اکبر خان حاصل گشته بود چنین جواب فرستاد که الحال قول طرفین و میثاق فلتین انجام و اتمام یافت ترك آن نمی شود شاه شجاع ازین معنی شب و روز سیماب وار بیقرار و در اضطراب و اضطرار میبودند و دست تحیر و تحسر بیکدیگر میسودند که میکناتن صاحب را چه پیش آمد که باوجود عقل و دانش کناره از جاده صواب دور می افتد اولاً عثمان خان را تا آزموده بجائی رساند که از بیوقوفی و رفتار زشت او باین روز رسیدیم الحال محمد اکبر خان را در کنار گرفته که فهد و بیغاش محض تدارك هلاك من و اوست بعده ميكنائن صاحب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
