Machine transcription
(۱۳۹)
بهاور حکم بیرون شدن پلتن و اتواب متعینه بالاحصار را داد به محمد اکبر خان گفته فرستاد
که فوج و اسباب با مردم از بالا حصار بیرون میشود سپاهیان خود را بفرستید که در بالاحصار
تصرف و دخل نمایند محمد اکبر خان فی الفور دوهزار نفر پیاده غلجائی و جزائرچی روانه بالاحصار
نمود از ملاحظه اینحالت صغیر و کبیر و برنا و پیر شهر کابل زبان بعجزیان بدرگاه
دارنده هر دو جهان بدعا کشودند که پروردگارا بالا حصار در تصرف محمد اکبر خان
نیاید که سرو مال و ناموس و عیال شاه شجاع الملك پادشاه بباد فنا میرود حضرت خاقانی
بباعث فکر اینکه درین یکدو ساعت سر و ناموس و مال و منال من همه بغارت و تاراج رفته
گرفتار دست دشمن میشوم مستغرق گرداب غم والم میبودند ساکنان بالا حصار که اکثر
از آبا و اجداد پرورش یافته و خانه زاد این دولت خداداد بودند در حین خروج فوج
انگریزی کمر بمردانگی بسته و از سر خود در گذشته بعد از برآمدن پلتن و اتواب بهمت
و استقامت بیحد و حساب دروازه بالا حصار را مسدود و محکم کردند و سپاهیان
محمد اکبر خان چند نفری که داخل و قریب دروازه شده بود مقتول و مجروح گشته
مابقی مایوس شده بر گشتند حضرت خاقانی باستماع خبر اینحال شکر و ثنای داور بیمهال
کردگار ذوالجلال بر زبان حال و مقال جاری کردند هرگاه میکناتن صاحب بهادر بعد
اینواقعه معلوم نمود که محمد اکبر خان ضرور در حقیقت بنای ضبط و تاراج بالاحصار داشت
و از شیطنت او خوب آگاه گشته هر چند تدبیرها کرد هرگز موافق بتقدیر نیافتا دوبیمه
از مشاهده اینحال بحضور شاه سجاه نوشت که الحال ماندن پادشاه در ین ملك مصلحت نیست
هر گاه با ما بهندوستان میروند سالی چهار لك روپیه در آنجا بجهة اخراجات مقرر داده
میشود حضرت خاقانی در جواب نوشتند که اگر من پابند ناموس نمیبودم باشما میرفتم
اما بنظر نمی آید که شما نیز از دست این طایفه دروغ وعده غدار بیته جان بسلامت برید
بهتر آنست که از حفظ کنار خود غافل نباشید چون چند روز ازین سوال و جواب
نگذشته بود که غوغا بلند شد که محمد اکبر خان بدپیمان میکناتن صاحب را هلاك نمود
و تریور صاحب را دستگیر نموده ناقلعه محمود خان بیات پا خود آورده باز بقتل رسانید
حضرت خاقانی از استماع این خبر وحشت اثر آنقدر حسرت و بیقراری نمودند که بر فرزند
خود نفرموده بودند چون میکناتن صاحب سفر گزین ملك بقا شد باقی صاحبان مقیم چهاونی
از جهة نجات خود عزم بیرون شدن و گذاشتن چهاونی منظور کردند یعنی در جلال آباد
میرویم حضرت خاقانی از برای پاتنجر صاحب نوشتند که زنهار چهاونی را نگذاشته درین
شدت برف و سرما وفرط برودت هوا عزم جلال آباد نکنید که هرگز بسلامت نخواهید رفت
در صور تیکه در چهاونی گذران شما نمیشود در بالا حصار بیائید که با تفاق ایام زمستان
را خواهیم گذرانید و اگر از آذوقه تنگی رو دهد در نواحی بالاحصار بحسب ضرورت
مجبوری و اضطرار بقدر کفاف تاخت و تاراج نموده بهر صورت زمستان را میگذرانیم
اینمعنی نیز قبول خاطر صاحبان نشد لهذا با فوج مقیم چهاونی بعزم جلال آباد بیرون شدند
محمد اکبر خان خود تعاقب آنها نموده و مردمان اطراف و جوانب را ترغیب و تحریص
بر قتل وغارت داده تا آنچه در تقدیر بود بظهور آمد یعنی ازینهمه مخلوق حضرت خالق
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
