Machine transcription
«٢٢٨»
خداوند غافل و بی خبر که تیغ انتقام بدست دارند و بسیاری کسان جام ازم آرزوی و لا امثال
نموده خواستند که جرعه از آن بنوشند ساقی اجل چنان پشت دست زده که بی کام دل از آن
بر انگیزد به چون روز دویم اشتهار مذکور بموجب اشاره پادشاه علی الاطلاق که منتقم حقیقی
است جناب عرفان ماب موصوف را این چنین لشکر مرص مهلکه بر حصار وجودش استیلای
آورده که از لشکرگاه انگریزان بسواری دولی بصورت مرده گمان قراری مکان مالوفه
خود شده هنوز با ماکن خود نرسیده که در عرض راه سپه سالار ملک الموت با یولاقی صدمه مرگ
آرای گردیده آخر بيك ضرب نیزه اجل سر ما به حیاتش ربود و تار وتن بندگان مالوفه او را
امان نداده هم چنین در قتل گاه گورستان او را داخل نمود انا لله و انا الیه راجعون از آنجا
که حال حیات مستعار و دنای ناپایدار همین است و خلق الله و عوام از چنین مرگ ناگهانی
پیر موصوف عبرت پذیر گردیده تصرف و کرامات میر صاحب بهادر خیال میکردند که در طرفة العین
بظهور آمده فی واقعه
سر دل هر بنده خدا میداند
و این کار بدل آگاه است
تو خودرا در میان انباز مکن
بجز توبه و آلاه است»
پیر مذکور در مقدمه میر صاحب بهادر چقدر کوشش و سعی نمود خود با رزوی دل نرسید صاحبان
انگریز بهادر چیزیکه از چهار حصه ملك مقصو به میر صاحب بهادر وعده کرده بودند از ان بی بهره
و بی نصیب گردیده و حسرت آن در گور با خود برده و شیخ علی حسن مده قات پیر ممدوح حیران
و پریشان لب خشك و سهم و در سر کار انگریز بهادر باوت چهارم در عوض غازی سینگر تلاش نمود
نیافت مگر دوصد روپیه مشاهره نایم حیات او را داوی کردند نگرفت و دست افسوس چون
مگس بپاك مالیده بر روی و سر ندامت خود میزد آخر از سوز و گداز دل روانه مندلی گردیده
بخیال آنکه در آنجا رفته در محکه عدالت فریادی شده فایز مطلب خود شوم هر گاه شیخ مذکور
داخل مندلی شده بمطالب خود نارسیده اولا باملك الموت ملاقی گردیده متاع زنده گانی خود
را پیشکش ملك الموت نمود و دفتر دعوی افترا را با اعمال نامه خود بهمراه برد که در گور
با منکر ونکیر جواب سوال خواهد نمود
از آنجا که هر که بمقتضای تحصیل اسباب نا مستعد نیا بیوفا خلل و نقصان بغیری رساند
و در طریق راه و روش و حقوق نمك خورد گی مردانه قدم نگذارد و چنانکه باید فوائد خیریت
که نه امام مضامین مرعی ندارد هر آینه متاع راحتش وزندگانی پایمال نهیب تاراج حادثات انتقام
گشته مركب فاوغبالی و اعتبارش از اوپاه آمد دلبرنشان بسر در آید و از هیچ جهت در عشریی
بر روی داش نکشاید چون پیر موصوف و شیخ مذکور حقوق آشنائی و نمك خوارگی سالهای سال
میرصاحب بهادر فراموش نموده چقدر کوشیدند و در تنور حرص و آزجوشیدند و عمامه های افترای
بستند و در خدمت صاحبان انگریز دویدند و بر کرسیها نشستند آخر نتیجه ندیدند در طرفة العین
بی یکدیگر مردند و حسرتها ی بردند و غم دنیا بر دل گذاشتند از آنجا که دنیا محل عبرت و بازی
گاه کودکان و عادت و شیوه آن است که همیشه خود را بیاراید تا مردمان را بیازماید و ای
بر کسیکه چراغ دین ایمان را کشت و باز مظالم بر پشت ملك را از میرصاحب بهادر مرآيه
صاحبان انگریز غصب ماند و باز مظالم را میر صاحب و شیخ مذکور بردند .
دانی که چه کرد احمق خر
او مظلمه بر ددیگ کانزر
از مثل مشهور است از آنجا که متبع نویردان قلم را از سرود این ترانه دعوی آنست تا هريك از
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
