Machine transcription
١٦٢
لشکر از تشنگی و گرسنگی در آن راه آخرت گیر تلفه باقی مانده افغان و غیزان وحیران
در مقام تیران رسیدند وقدری آرام یافتند جنرال صاحب ممدوح از آنجا شمشیر خود را
از کمر کشاده بخدمت سردار ممدوح فرستاده داد و امان خواست سردار مو صوف
شمشیر را باز نزد صاحب ممدوح واپس روانه کرد و پیغام فر ستاد که شما امروز در مقام
تیران مقام نمائید که مابین ملاقات نموده شود صاحب ممدوح از خوف جان خود توقف
نگرفته هماندم از آنجا کوچ نمود، هر گاه سردار موصوف خبر کوچ صا حب مذ ور
شنید در تعقیبش روانه شده خود را بر فوج انگریز رسانید و غازیان شمشیر ها از نیام ها
کشیده بر فوج حمله آوردند در این مقابله بسیار مقاتله افواج انگریز گردیده صا حب
ممدوح در این حالت صورت زندگی خود را در آئینه حیات ندیده از فوج ولشکر خود
جدا شده تن تنها پیش سردار موصوف رفته سلام نمود سردار هیچ لحا ظ .... نکرده
صاحب ممدوح را نظربند نمود از آنجا که میگویند که چهل هزار فوج انگریز در
کابل بودند از آنجمله بسیاری اسیر و دستگیر شدند و بسیاری دست و پای بریده
در کابل تا لمانه باقی همه فوج در همین لطمة بحر جنگ طعمة نهنگ شمشیر غازیان
نصرت توامان شدند از آنجا که تسخیر ملک خراسان آسان نیست درین ورطه کشتی
فرعنه هزار « که پیدا نشد تخته اش بر کنار» و سردار ممدوح بعد حصول این فتح فیروزی
از آنجا مراجعت نموده تشریف فرمای کابل گردیده در انتظام امور باقی مانده متوجه گردید.
در بیان روانه نمودن عالیجاه شمس الدین خان را طرف قلعه غز نین
و فتح نمودن قلعه مذ کور و گیرفتار نمودن صاحب انگریز ان را
صیاد قلم خوش رقم که آهو کبیر سخنان صحرای ختن نکته دانی است غزالان
مدعای را چنین در دام بیان می آورد که هر گاه سرداران کابل بعد این همه جنگهای
وحصول فتح فیروزی در دارالجنۀ کابل هم آغوش شاهد آرام شدند و در شهر کابل
بجز ابواب ای دولت که در بالا حصار به ور نظربندی بود دیگر از فوج انگریز
باقی نمانده بود سردار محمد اکبرخان بجهت تسخیر قلعۀ غزنین که در آنجا دو پلتن
ودوازده نفر صاحبان وچهار صد سوار متوقف بودند عالیجاهان محمد زمان خان
وشمس الدین خان را معۀ جمعیت سواران جرار بهادر کارزار مامور قلعۀ مذ کور نمود
لیکن در ایامیکه در کابل مابین سرداران وصاحبان انگریز آتش جنگ وجدال شعله ور
بوده در آنوقت روسای وکد خدایان غزنین قلعۀ غزنین را سخت محاصره نموده بودند
وصاحبان انگریز معۀ فوج در قلعۀ بالاحصار که اندرون غزنین بر کوه واقع است اقامت
داشتند وتمام گدام وخزائن در آن قلعۀ بالا حصار نگاه داشته بودند وبر آن قلعه چهار
ضرب توپ کلان از اصل سوار بودند چون روسای وزمینداران ورعیت غزنین هر گاه
خبر آمدن سردار شمس الدین خان شنیدند از راه جرات ودلاوری یك حمله بر قلعۀ مذکور
نموده شهر غزنین را بدست تصرف خود آوردند ومردم ها از فوج انگریز که بر ابواب
قلعۀ مذکور مامور بودند همه را بقتل رسانیدند صاحبان انگریز که در بالاحصار بودند
بمعاینۀ این حالت یورش آورده غازیان را از شهر غزنین بیرون کشیدند وابواب قلعه را
بر روی خود مسدود ساختند غازیان باز نقب زده از راه نقب در شهر داخل شدند ومدت چهار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
