Machine transcription
از کابلی سرور که قابل مقابله غازیان جلادت نشان نیستند عبث خود را بر باد ندهید
که سودی ندارد مقرون مصلحت عاقلانه همین است که هر قدر اسباب و زاد و راحله
بایشان مطلوب باشد پیشکارند که مهیا و موجود نموده برای ایشان فرستاده آید
از آنجا که اصل مدعای سردار ممدوح همین بود که هر گاه باقی مانده صاحبان
انگریز معه لشکر بود و نابود خود از چهاونی کابل بیرون روند پس در عرض راه
انگریزان را زنده اسیر و گرفتار نمائیم عالیجاه پاتنجر صاحب بعد ملاحظه شقه رقیعه
سردار موصوف بی آنکه از راه عقل و تمیز اندیشه نماید بی تأمل حکم کوچ فوج و لشکر
خود از چهاونی کابل داد روز دوم صاحب مذکور پیش از طلوع آفتاب خائف و هراسان
بیمن و یسار نظر کنان از چهاونی مذکور روانه گردیدند و از قضای کردکار همان روز
اینقدر برف از آسمان بر زمین باریدن گرفت که در یکساعت یک گز برف بر زمین
افتاده ازین آفت سماوی برف بر زمین رفتن فوج انگریز نهایت دشوار و چون خر می
لغزیدند و بر جان خود از شدت سرما میلرزیدند در این صورت سردار محمد اکبر خان
غازی معه جمعیت شایسته و سواران بایسته بر افواج مذکور رسیده سد راه آنها گردیده
اساس مقابله و مقاتله را بر پای نمود و بعالیجاه جنرال صاحب را گفت که این وقت
سرداران کابل نه دولتخواه و خیراندیشان ایشان بودند کجا هستند و بطلباند که ازین
آفت سردار ارضی و برف سماوی ایشان را نجات و رهائی دهند و محافظ مال و حال ایشان
شوند صاحب ممدوح در جواب گفت که تمامی سرداران کابل نمک بحرام و دشمن جان
مایان میباشند سردار موصوف بمحض شنیدن این سخن از زبان صاحب معظم الیه نهایت
ترش روی و تلخ دن گردیده غازیان نصرت توامان همرکاب فتح ماب خود را در زبان افغانی
حکم داد او سروت دمرا بدی، همت و کاشی. تول فرانکیان تروندی و تبسی یعنی الحال
وقت همت و مردانگیست همت بکنید تمامی انگریزان را زنده بگیرید غازیان موافق حکم
سردار موصوف کمر همت بسته از روی مردانگی و دلاوری در لشکر انگریزان هوش باخته
دل سوخته گلاویز دیدند پاتنجر صاحب و دیگر صاحبان همگی هفتاد نفر و شش نساء
(میم ها) خاص از صاحبان زنده دستگیر نمودند و جنرال صاحب از آنجا فراری شده رفت و غازیان
دست غارت در لشکر انگریزان دراز نمودند فوج انگریزان نیز از روی دلیری خوب مقابله
نمودند در حین مقابله برف از آسمان باریدن گرفت غازیان جلادت نشان از برف هیچ
پروا نداشتند که در اصل پرورده برف بودند میگر فوج انگریزان از بس سردی برف
اکثر از دار دنیا کوچ نمودند و آنچه که زنده مانده بودند از شدت برف طاقت تحرک
در وجود آنها نمانده و قدرت مقابله بالكل از جان آنها رفته باغی سپاه گریخته در مقام
خورد کابل آمده اقامت پذیر شدند لیکن چیزی خوراک در آنجا بدست سپاه مذکور
نیامده چون آبگیر آفتاب عالمتاب پای در وصیای در عرصه سپهر اخضر گذاشته قاصد سردار
محمد اکبر خان نزد جنرال سیلصاحب بهادر آمده همین پیغام داد که هر قدر صاحبان
از فوج انگریزان باقی مانده بودند همه در نزد سردار موصوف همدم خوان صحبت
گرفتاری میباشند جنرال سیل صاحب بمجرد شنیدن این خبر از مقام خورد کابل بهراس
تمام کوچ نموده روانه پیشتر گردید لیکن از بس هراس راه گم نمودند و بسیاری
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
