Machine transcription
در بیان مقابله نمودن سردار صاحبان قندهار و امیر دوست محمد خان
با اولیای دولت و هزیمت شاه و رفتن جانب قلعه سالو خان
سپه سالار قلم مشکین رقم که معرکه آرای سخن طرازی است در میدان این مدعای
چنین ترکتاز بیان مینماید که هرگاه دسته یکهزار و دو صد چپاوله میری
امیر دوست محمد خان از کابل با حشم داخل قندهار گردیده و با سرداران قندهار برادران
خود همدم مواثقخوان اتفاق گردیده هما نوقت اولیای دولت که در شهر قندهار کهنه
نزول اجلال داشتند از روی مصلحت ترک قندهار کهنه اختیار نموده که مبادا
امیر دوست محمد خان آب روان جویهای قندهار بگیرد از عطش آتش جنگ لشکرمها
بهاك تباه افتد با دوار متوجه طرف باغستان و انهار آب گردیده هر چند امرای خوانین
به پیشگاه اولیای دولت در باب عدم ترک اوای فلك فرسای از شهر قندهار کهنه
التماس های سودند هرگز بگوش نیاوردند تا آنکه بموجب اراده مبرز قضا و قدر
اولیای دولت از شهر قندهار معۀ حشم وحشم بر آمده در باغها و کنار انهار رسمه بتامی
قشون اولیای دولت که قریب هفده هشتاد هزار بودند هرو بسوی خود در باغها متفرق
و باغی و یاغی آراء در حصار سایه درختان شدند امیر دوست محمد خان چون دید که اولیای
دولت شهر کهنه قندهار بامیه تسخیر شهر نو قندهار گذاشته در باغها گلچين نزول
اجلال گردیده از استشمام از ها و اینمعنی موجب شگفتگی غنچه مددگاری بخت خود
دانسته در صورت تغیر لباس سرخود سوار شده استدراك حقیقت لشکر اولیای دولت
نمودند دید که جمعیت لشکر امنای دولت همه متفرق و پراگنده در باغها زیر سایه درختان
به آرام چون سایه بر زمین افتاده اند از آنجا زود برگشته در لشکر خود آمده هنگام
دادن تنخواه لشکر خود بمستوفیان داد چون مستوفیان مشغول دادن تنخواه سپاه شدند
در این صورت امیر موصوف سه هزار لشکر جرار بهمراه خود گرفته و عم سرداران قندهار
معه جمیعت خود از قلعه قندهار بر آمده باتفاق یکدیگر از روی تجویزه بعضی رفته
شهر کهنه قندهار گرفتند و برخیها از هر طرف دسته دسته لشکر ها شده از هر چهار طرف
بر لشکر اولیای دولت که در میان باغات افتاده بودند جلوریز شدند اکثری از لشکر
اولیای دولت در میان باغها پنهان شدند و اکثری نوایره آتش جنگ جدال را در اشتعال
آوردند و نحوی کشتخون واقع شده که از کشتها پشته شدند نزديك بود که جمعیت لشکر
سردار صاحبان درهم برهم گردد در عین شعله افروزی مقابله ومقاتله مهنى شیخ شاغاسی
که از روی فریب بازی از طرف سرداران گریخته آمده بعتبه بوسی سرکار اشرف مشرف
گردیده سلام نمود و به خلاع فاخره سرفرازی یافت چند ایام در رکاب اولیای دولت حاضر
بود در روز جنگ شاغاسی مذکور حیله بر انگیخته در لشکر اولیای دولت همین آواز
میداد که شاه گریخت شاه گریخت و در اردوی شاه دست غارت دراز کرد و لشکر اولیای
دولت چون این آواز شنیدند و ايشيك آقاسی را دیدند که غارت می نماید سراسیمه وحیران
این واقعه شدند و حالا که امنای دولت در میدان دغا سر گرم محاربه بودند و کبوک نام
بیمه باطن خود طنبور جنگ می نواخت و از بس اضراب اتواب وتفنگها دود بر فلك پيچيده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
