Machine transcription
( ۱۷۳ )
بيك لحظه ازغله در غله دان
خدا کردچون خوان نعمت فراخ
همیگفت با خویش بهرا م بوم
دودام را هم ز یغمای او
که پر گشت زان هوش واخانه نیز
شده میده انبا ر ها آ نچنا ن
تهی خانه کی ز گندم نماند
ترا کُت بهر طبع کر ده اثر
زجوش طرب عماش گردید دال
نخود سردمهری ز دوران ربود
چنان فحلش جوش زد درجهان
چنان پر نمك کوی و بازار شد
مگس شهد چندان ببغداد برد
بدانگونه شد سیل روغن روان
فروزان شد از آب دریا چرا غ
ببین گر دش گنبد تیز گرد
بیا ساقی از چای شیر ی ا یا غ
درنگی مکن جای تاخیر نیست
که ارغاون غله دان فر نک
بگویم که شمس سر افراز مر د
نما ندند يكدا نه اند ر میان
چنان شدوفورش بهر کوی و کاخ
که صد شکر زان سپاهی است کرم
نماند از کسی طعنه آ ر د کو
شده خانه مو ر پر دا نـه نیز
که مریخ پخته ز خور شید نــان
نشستنگه بهر مر د م نما ند
ز بیم نفخ جو نمیخو ر د خر
ز شادی برقص آمده پیره زا ل
که پیر فلك نو جو ا نی فز و د
که شد خیره چشمش بزال جهان
کزان مر د کا لی نمکا ر شد
که آب عسل ماهی از دجله خورد
که مه را بروﻏﻦ در ا فتاد نان
بدست از زمین لاله خالی زداغ
فراهم که آورد و قسمت که کرد
لبا لب بده تا شوم ترد ما غ
بده تلخ گر مسکه و شیر نیست
قوی دلشدم با ز کر د م بجنگ
دگر بــار بالاتپه جنگی چه کرد
پادشاه ساختن خوانین کابـل محمد ز ما ن خـــان را
وجنگ ﻩ کردن لا تپه جنگی با او (۱)
نباشد گر از آسمان یا و ر ی چه خیزد زمردی وزور آ و ر ی
(۱) - در نسخه دچنین عنوان داده شده ، « در بیان مصاف نمودن سردار شمس الدین خان
برادر زاده عینی امیر دوست محمدخان بالاتپه جنگی ومنهزم شدن لشکر فرنگی وحاکم
نمودن محمدزمان را مردم کابل »
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
