Machine transcription
( ١٠٤ )
چونصرت نبخشد خداوند گار دگر گنج ولشکر چه آید بکار
کسی را که اقبال برگشته شد زسعی فزون بیش سرگشته شد
زندیای در آب تا رش شود بگل هیز ند دست خارش شود
شنیدم که از غارت غله دان چوشدآب در جوی کابل رون
چو باغ خزان دیده با رد گر پدید آمدش نو بها ر د گر
بدل هر کسی از سروران نقش بست که این فتنه اکنون نشاید نشست
بچنگ فرنگی گر افتیم باز کنند آنچه دراج راجر . باز
ز دل پاک شستند نقش دوئی مبر ا شدند از منی و توئی
محمد زمان خان نمودند شاه زشاهیش دادند بر سر کلا.
منادی نداز د به کا بلستان که شد شه زمان پادشاه زمان
شد از بازی چرخ آ نجا بگاه بعینه چو شطر نج جای دو شاه
شه نو در لطف واحسان کشاد بجود وسخا وکرم داد داد
رسیدند از هر طرف غا زیان بجان بر شهادت بیسته میان
به آن قوم جابا زفرخنده کیش سه لك داد از مخزن خاص خویش
جز این نان دهی نیز بسیار کرد بزر تو ده از غله انبار کرد
پی پختن نان اهل غزا د و صد مطبخی داشت دایم بپا
زسیم و زر واسپ و آلات جنگ بسی داد نامد دران کار تنگ
ازین واقعه لانهه جنگ آزمای فتاده بسر رفت ازدست و پای
چه از غارت مخزن وغله دان چه از قوت دشمن جانستان
چومرده برخ آب ور نکش نماند چو زنها زبان تاب جنگش نماند
حسن نام شخصی ز غلجائیان طلب کردوزر داد تا شد روان
ز تیزین زمین لشکر رزم ساز به پیغام پنهانی آورد باز
ز لشکر رسیدن شدش سر گران بتد بیر بنشست با سر وران
بگفت ای رفیقان دیرین من قرار دل و جان غمگین من
بتا راج بد خواه شد غله دان بمیرد کنون لشکر از بهر نان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
