Machine transcription
( ١٣٤ )
که من دست بر خنجر کین زدم
(۱) زعیب کهن قصه تفک من است
مپرس از گذشته مکن هیچ یاد
فرا او در جنگ و کین کن فراز
پذیرفتمت آنچه گفتی پیام
توشو آن ما کن ما آن تست
قبول است عهدت درین بار گاه
چواین گفت و سوگندها کرد یاد
چو قاصد گرفت آن وثیقت بدست
اگر دیدن روی همعهد خویش
منم را سخ العهد ثابت قدم
ازین نکته سالار هند و فرنگ
نشد باورش کاهوی تیز گام
طلب کرد شخصی ز کابل زمین
که این مرد خوش طبع و شیرین کلام
چوآن کابلی دید و بشناختش
که در شکل آهوست پنهان پلنگ
در ابر سیاهی مه روشن است
فرنگی چو بشنید نام امیر
که برجست از تخت میمون خویش
امیر دلاور ببر در گرفت
چو گوهر سر کرسی زر نشاند
زروی خطا جبهه را چین زدم
زرنج کهن شکوه جنگ من است
مراشد تبر هم فراموش باد
بزودی درآ ، باب صلح است باز
نسازم دلت رنجه در هیچ کام
چو یکدل شوی جان ما جان تست
زسوگند و عهد آنچه خواهی بخواه
وثیقت بران عهد پذرفته داد
بگفت ای جهاندار دانش پرست
بخواهی نه دورست اينك به پیش
تو دانی و عهد خود و بیش و کم
زحیرت فروریخت از چهره رنگ
بد ینگونه آسان در آید بدام
بگفتش كه نيك اندريين پيك بين
کدام است مردم چه خوانندنام
بالقاب عالی بیان ساختش
نهفته به تمثال ماهی نهنگ
نه قاصد امیر پلنگ افکن است
چنان فرحتش جوش زد در ضمیر
بچرخ آمد از فرط شادی وعیش (۲)
سراپا چو خورشید در زر گرفت
چوباران برو لو لوی تر فشاند
( ۱ ) نسخه د : زعيب كهن قصة تفنگ نتواست زرنج کهن شکوه جنگ نتواست .
( ۲ ) تصحيح ح : به امداد بخت همایون خویش
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
