BrowseTārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah → page 214

Page 214

Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah · pages 1–1141


Page image — the source of record

Scanned page 214 of Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah

Machine transcription

فتوحات اسلامی (۲۰۱) ذکر فریب نیزک بی‌خبر بودند بر آن شبیخون زد بسیاری را کشتند باقی با همراه نیزک گریختند و کسانیکه بدان تنگی شعب سد راه بودند بهزیمت نمودند قتیبه همراه باقی لشکر مسلمانان داخل شعب حلم گردید به قلعه در آمد از آنجا گذشت به سمنجان رفته در انجا اقامت نمود باز بعد از چند روز قتیبه با لشکر ظفر پیکر متوجه نیزک شد عبدالرحمن برادر خود را با دوازده هزار کس به طلب نیزک پیش فرستاد چون نیزک از کابل شاه اطمینان حاصل کرده بود با مال و کران باری خود از رود فرغانه گذشته بجانب کابل شاه متوجه شد در بین راه به کرز نزول نمود عبدالرحمن مانند شیر شکاری بتعقیب وی انموده آنرا با طایفه ترک در انجا محاصره کرد الی دو ماه در کرز متحصن بود از هیچ طرف راه خروج و دخول نبود تام اهل کرز بمرض کهنه مبتلا و معاش بر ایشان تنگ گردید قتیبه هم از ترس سیدن زمستان سلیم نامی را که یکی از دوستان معتمد نیزک بود امر کرد که نیزک را بحیله بدون امان اگر کر و ملیا بیاورد او را امان داده نزدش حاضر آورد و سلیم را گفت بدان ای سلیم اگر نیزک را نیاوری و ترا بی او مشاهده کردم ترا بدر خواهم کشید از دستم سلامت نخواهی ماند در بین راه قتیبه دو فرسخ مسافه از برادر خود عقب منزل داشت سلیم نامی گفت به برادر خود عریضه نوشته کن که با من موافقت کرده مایحتاج مرا فراهم آورد قتیبه مکتوب بمدعایت سلیم را بدست خود او داده نزد برادر خود عبدالرحمن فرستاد سلیم به عبدالرحمن گفت که عده از سواران بفرست که بدان دره منتظر باشند چون من نیزک از دره خارج شویم آنجا بر آمده بین ما و شعب حائل گردند عقب باز رجعت کنند عبدالرحمن سوارها را فرستاد سلیم خروار طعام و خرما بار کرده نزد نیزک رفت چون با دخلوت کرد گفت نیزک چه دی که نزد قتیبه نرفتی نیزک سلیم را گفت چه رای میدهی گفت رفتن تر ا نزد قتیبه نیک میدانم زیرا که وی ازین سر زمین نمی‌رود و عزم نمود که زمستان را بماند اگرچه هلاک شود یا سلامت ماند نیزک گفت اگر بدون امان بروم قتیبه مجرد دیدن حکم بقتل من میکند سلیم گفت قتیبه چنان بر تو خشمگین است که گمان نکنم ترا امان دهد ولی رأی من اینست که چنان بروی تا اینکه دست خود را بدست او نهی بر تو وقت میشود در ان وقت امید میکنم که حیا کرده ترا عفو کند نیزک گفت نفس من ازین رای ابا میکند گمان من است که مرا بکشند می کشد سلیم گفت من بر آخیر و مصلحت تو آمدم اگر برأیم کار کنی شاید سلامت بمانی و حال تو مانند سابق شود هرگاه سخنم را نشنوی باز میگردم بعد ازان اطعمه را که با خود برده بود حاضر کرد چون اصحاب و أتابعان نیزک با چنان طعام با معرفت نبود چور و غارت کردند سلیم را از مشاهده این حال بد آمده برای نیزک گفت من از دوستان

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah, page 214. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1163/214 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1163/214
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record