Machine transcription
فتوحات اسلامی (۱۴۷) ذکر فتح خراسان
بجا آوردند فتح بلخ یکی از فتوحات اسلام است که بعد از ان بلاد خراسان پی در پی مغلوب مسلمانان
گردید و از نیشاپور تا طخارستان بعضی گریختند و برخی در صلح ثابت گشتند احنف بن قیس بن عاصم
در طخارستان خلیفه ساخته عزم مرورود نمود و بسبب فتح را بعمر (رض) نوشته حضرت عمر (رض) فرمود دوست
داشتم که من و ایشان دریائی آتشین میبود حضرت علی کرم الله وجهه فرمود چرا یا امیر المؤمنین عمر (رض)
گفت که اهل خراسان سه مراتب بنای عهد خود را خراب میکنند و محتاج میشوند مرتبه سوم که باید فرار
شوند نزد من این بی برای ایشان بهتر بود از اینکه بتصرف مسلمانان باشد بناءً علیه نامه باحنف (رض)
نوشت که از نهر عبور نکنند چون یزدجرد بهزیمت بایتدار نهر عبور نمود خاقان اهل ترک بمه عده
او را معاونت دادند بنابران یزدجرد همراه خاقان بطرف خراسان مراجعت کرده
در بلخ فرود آمد و اهل کوفه به مروروز نزد احنف بازگشتند همچنین شریک بقصد احنف نموده
به مروروز آمدند احنف چون گذر نمودن یزدجرد و خاقانرا از نهر و آمدن ایشانرا بسوی خود
شنید شبی بجهة جستجو برآمد تا شاید تدبیریکه مفید باشد بشنود ناگاه بدونفر که علف پاک میکردند
گذشته یکی از ایشان برفیق خود میگفت یکی اگر سپهدار ما را همین کوه تکیه بدهد نهر بین ما و دشمنان ما
مانند خندق حایل گشته و کوه از عقب سنگر دیده جنگ از یکطرف میشود در انصورت امید است
که خداوند ما را ظفریاب گرداند بعد ازان احنف بازگشته علی الصباح مردم را جمع نموده بصبح
همان کوه که سینه نرا کوچ داد وعده مقاتلین عبارت و نداز ده هزار اهل بصره و ده هزار از مردم کوفه
و ترکها هم در آور د صبح و شام همراه شان جنگیدند شب که لنگر کشند یکشی احنف جبهه آگاه شد
اصحاب خود برآمد تا اگر لشکر خاقان در یک شد ایستاد چون قریب صبح کوه سواران ترکی
همراه پسر خود برآمده نقاره نامی که در اینها و احشد یکی از ایشان در موضع معین ایستاده تران
بر او حمله کرده بایکدیگر کارزار نمودند بالاخره احنف (رض) او را بقتل رسانده پرش را گرفته قیام نمود
شخص دیگری از ترکان خارج شد همان قسم حمل نمود احنف (رض) او را سینه مقتولش ساخت و پرقش گرفته ایستاد
شخص سوم بهمان طریق سپرو شمشیر احنف آنرا هم کشته بطرف لشکر خود مراجعت کرد و این هر دو
ترکان بود که ابتداء سه نفر مانند طلیعه گرمی برآمدند و باقی لشکر از عقب شخص سوم اقدام میکردند در آن
چون نزد سواران خود آمدندان سه نفر را کشته یافته خاقان سوار را بد غالی گرفته گفت سواران
کشته شدند و جنگ با اعراب یکی پایان فایده ندارد بنابران پس گشته فردا که آفتاب برآمده
مسلمانان کسی را از ایشان ندیدند و بسر مراجعت خاقانرا شنیدند زمانیکه خاقان بطرف مرورود
بمقابله مسلمانان میآمد یزدجرد حسب ارعادت پادشاه جلاغی خته غارت بندگان بهرائ شتران مخصوص
نمود احنف (رض) این حالرا یقین نمودن کرد یزدجرد بعد از صبح نمودن خرسندانه که انتظارش را نام
بسیار بود آماده کرده در بلج خاقان مخفی بشود اما عمارس نزدش رسیده که خسترم داری گفت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
