Machine transcription
صفحه (٢٥) سال اول ـ مجله کابل شماره (٨)
داستان « رستم واسفندیار » را هم که نوشته بود رو بروی سلطان خواند .
کنون خورد باید می خوشگوار که می بوئی می آید از جویبار
هوا پر خروش و زمین پر زجوش خنك آنکه دل شاد دارد زنوش
درم دارد و نقل و نان و نبید سری گوسفندی تواند برید
چندی نرفته بود طبیعت سلطان به تحريك حاسدان از و منغص شد وفردوسی هم به صله شاهنامه قیمتی نداده از غزنی بهرات آمد چنانچه در بین راه از بخت خود شکایت کرده میگوید .
حکیم گفت کسی را که بخت والا نیست بهیچ روی مر او را زمانه جویا نیست
خجسته درگه محمود زابلی دریاست کدام دریا کا نرا کرانه پیدا نیست
شدم بدر یا غوطه زدم ندیدم در گناه بخت من است این گناه دریا نیست
در هرات فردوسی بخانه ادیب اسمعیل وراق ترمذی پدر ادیب صابر تا شش ماه نهان ماند سپس به طوس و باز بمازندران نزد اسپهبد شهریار که از نسل یزدجرد بود رسید و گفت که شاهنامه را عوض اسم سلطان بنام تو تقدیم مینمایم ولی آنشهریار راضی نشد فردوسی از انجا بمکه معظمه رفت و مثنوی « یوسف زلیخا » را در وزن تقارب نوشت . سلطان افغانستان را ازین بادیه گردی و بی نوائیهای فردوسی که خبر رسید دل بسوخت و برایش چندین بدره زر بفرستاد ولی فردوسی در سال ٤٦١ مصادف روز رسیدن این دولت ازین عالم بیع و شرایی نیاز گردید .
فردوسی علاوه از « شاهنامه » و « یوسف زلیخا » دگر اثر مشهوری ندارد اما یوسف زلیخای او که از داستانهای بزمیه شمار میرود ابداً در برابر شاهنامه رزمیه این رزم سرای مشهور وقعی ندارد ـ فردوسی در انتظام نظم و تراکیب چست شکوه معانی و شوکت کلام دارد ـ تشبیهات نزديك گفتارش
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
