Machine transcription
( صفحه ١٤١ )
سفرنامه چین
( سال ششم )
القصة چون مقدار پانصد قدم بدین موضع ماند مولا قاضی اصحاب را فرمود تا پیاده شوند و هم آنجا باشند
تا پادشاه برسد و خود پیش رفت چون پیش پادشاه رسید لیداچی و جان داچی که بزبان ختای یلشرا سرای لیدا
و یکی جکفو (۱) میگفتند ایستاده بود و پادشاه در بحث گرفتن ایلچیان بود، بعد ازان لیداچی و جان داچی
و مولا نا قاضی سر بر زمین نهاده درخواست کردند که اگر حضرت پادشاه ازینها رنجیده اینها را گناه نیست که
اگر سلاطین ایشان اسب خوب باید فرستاده اند ایشانرا چه اختیار ، و بر پادشاه خود حکم نمی
توانند که ییلاق خوب باید فرستاد ، و دیگر اگر مجموع اینها را پاره پاره کنند سلاطین ایشانرا
هیچ تفاوت نمیکند و اینجا نام پادشاه ببد نامی منتشر شود و در (۲) همه عالم که بعد ( گویند؟ )
چندین سال غایب پادشاه ختای با ایلچیان بی رحمی کرد و ایشانرا حبس و سیاست فرمود ،
پادشاه را از ایشان این سخن پسندیده آمد و مستحسن داشت و بخشید ، و بعد ازان مولانا قاضی
آمد شاد و مژده رسانید که حق تعالی بفضل و کرم خود برین جمع مسلمانان غریب رحم کرد و بر
دل پادشاه پرتو مرحمتی انداخت .
بعد ازان شیر ها آوردند که پادشاه فرستاده اما آنروز مجموع گوشت خوک با گوشت گوسفند
آمیخته بود مسلمانان از ان نخوردند ، پادشاه سوار شد ، چون از در اردو بیرون آمد بر اسپ
بلند سیاه که چار دست و پای او سفید بود و آن اسپ حضرت امیر و امیر زادة اعظم مغیث الحق
و الدین الغ بيك گورکان خلد الله تعالی ملکه فرستاده بود ، قبائی (۳) زربفت زرد بران اسپ
انداخته بودند و پادشاه قبائی سرخ زربفت پوشیده و از اطلس سیاه غلافی دوخته و ریش را در
غلاف کرده ، و هفت عدد محفه خرد سر پوشیده از عقب پادشاه بر گردن گرفته می آوردند که
در اندرون آن دخترانی بودند که با پادشاه ( به ) شکار رفته بودند و يك عدد محفه بزرگ مربع
که هفتاد کس برداشته بودند از عقب ایشان و دو اختاجی از چپ و راست جلاوی (٤)
پادشاه (٥) گرفته هر دو جامهای زربفت پادشاهی پوشیده ، که آن اسپ قدم را
بیک آهسته بر میگرفت و مقدار يك تميز (٦) از دست راست و یکی از دست چپ از پادشاه
دو رسواران صف زده که بر (۷) یکی قدم پیش و پس ، [ و صفها چندانکه چشم کار میکرد ،
درصفی از دیگری بیست قدم دور تر ] چنانکه از اردوی که سوار شدند تا در شهر چنین صف زده
میرفتند و درمیان پادشاه یاده داجی و مولانا قاضی و لیداچی و جان داجی میرفت بعد ازان مولا قاضی
پیش ایلچیان آمد و گفت فرود آئید تا (۸) پادشاه پیش رسد سر بنهید ، چنان کردند و چون
پادشاه نزديك [ رسید فرمود که سوار شوید ایلچیان سوار شده ] ( با ) پادشاه همراه بودند پادشاه
(۱) مطلع ( كاتر مير ) ، جيكقو (نسخه کرایست کالج ) ، خبکقو ، (۲) مطلع و گویند ، ( اصل
غایب بجای غایب که تصحیح قیاسی است ) . (۳) مطلع ، عبائی ، (٤) جلو ، عنان اسپ ، (٥) مطلع
اسپ ( بجای پادشاه ) . (٦) مطلع ، تمیز ، تخمار بمعنی تیری آمده که پیکان نداشته باشد و بجای
پیکان گرهی داشته باشد ( هفت فلزم ) نیزه بی سنان ( ستین گاس ) . (۷) مطلع ، هیچ کس يك
قدم پیش و پس نمی نهاد (۸) مطلع ، چون ،
١٤١
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
