Machine transcription
شماره (یازدهم) سال دوم مجله کابل (۲۰)
قصیده ذیل از تهران از جانب آقای نصر الله خان
فلسفی (رئیس کلوب بین المللی ایران) که یکی از
شعرای آنسرزمین بوده و با ما رابطه ادبی دارند
با نجمن رسیده و اينك مشعوفاً با تصویر یادگاری
مشار الیه درج مجله کابل میشود .
هنگام شب آقای نصر الله خان فلسفی
فریاد از ین جهان و ستمهاي اين جهان کاندر تنم تباه شد از رنج او روان
از غم دلم دمی بنيا سایه ای نگفت مرغیست گوئيا غم و این دلش آشیان
بر گلستان عمرم بگذشت سی بهار لیکن گلی نچیدم از ین نغز گلستان
دست امیدم از پی گل ناشده دراز خاری خلانده خست مرا مغز استخوان
باشد هماره از غم این پر فسوس عمر بینی همیشه زائده این تیره خاکدان
گرینده دیده من چون ابر در بهار پژمرده دورخ من چون باغ در خزان
دوشم شبی گذشت از آنسان که ناگذشت یعقوب را زدوری یوسف شبی چنان
چشمم چو چشم نرگس بیدار بود و بود از خون دیده نرگس چشمم چو ارغوان
گفتی که بود بستر من دام و شخص من پیچنده و جهنده یکی ماهی اندر آن
یا تا به ای گداخته بد بسترو درو من دانه وار از تف آذر شده جهان
۱۰۰۹
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
