Machine transcription
شماره ( هفتم ) سال دوم مجلة کابل ( ٤٦ )
اثر طبع جناب مستغنی
مخمس برغزل میرزا بیدل
نه باخویش الفتی دارم نه با بیگانه میسازم نه با صحرا سری دارم نه باویرانه میسازم
دوروژی از دل پر داغ آتشخانه میسازم نفس را بعد ازین در سوختن افسانه میسازم
چراغی روشن از خاكستر پروانه میسازم
بغیر از داغ دل شمعی نمیباشد مزارم را که میپرسد پس از مردن شهید خا كسارم را
مروت بشکند از گردش چشمی خمارم را محبت در عدم بی نشه نپسندد غبارم را
همان گرد سرت میگردم و پیمانه میسازم
شب هجر است و من چون شمع محفل اشك میبارم نباشد جز بدردو داغ نومیدی سرو کارم
همه آئینه دار عارض گلجوش دلدارم سراپا خار خار سینة چاك طرة یارم
بجسمم استخوان تاصبح گردد شانه میسازم
نکردم پیش این صیاد بی پروا دلی خالی نشد عرض نیاز ما اسیرانش دمی حالی
هوای آشیان درسرکه دا رد دل چه بینائی عقو بتها گوا را کرد برمن بی پرو با لی
قفس چندانکه تنگی مینما ید دانه میسازم
چه شیرین جان کنی فرهاد من در بیستون دارد ازین غا فل که جوی شیر کندن بوی خون دارد
غم شیرین ادایان عالمی را بیسکون دارد رم لیلی نگاهان کرد تعمیرجنون دارد
چو وحشت در سواد چشم آهو خا نه میسازم
جنون اندیشگا نرا نیست سودای سر و سامان نسازد کسوت دیگرما جز پیکر عریان
نه من سودای این و آن شناسم بی غم دوران بکام عشرتم گروا گذارد حا صل امکان
دو عالم میدهم برباد و يك دیوا نه میسا زم
چو مستغنی مگرمن عندلیب این چمن باشم باین آتش زبانی شمع ارباب سخن باشم
نهان از چشم مردم همچو جان اندر بدن باشم مبادا بیدل آن گنجی که میگویند من با شم
مرا هم روزگاری شد که با ویرا نه میسازم
٦٧٥
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
