Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
که بر رخساره هایش جریان دارد پاک کرده و میگوید :
— فرزندم برخیز تا يك ساعت بیرون بر آئیم ... امشب باز از دردهای سابق بحث نمودیم زخم های دیرینهٔ خود را تازه ساختیم. اگر قدری گردش کنیم بد نخواهد بود!..
— خوب مادرجان !...
هر دو سوی دروازه میروند ... همینکه میخواهند از دروازه خانه خارج شوند، صدای دروازه بشدت شنیده میشود، خانم می ایستد:
— درین تاریکی که خواهد بود؟..
سوی پنجره رفته می بیند يك شخص قدمیانه، كه يك بالان سیاه پوشیده دارد عقب در حویلی ایستاده است فاروق در خورده میگوید:
— يك شخصیکه نمی شناسم، به بینم چه میخواهد!..
خانم به عجله پائین رفته دروازه را باز میکند. شخص نو وارد يك قدم به خانم نزديك شده آهسته میگوید:
— خانم کاپیتان فاروق بی در اینجا اقامت دارند؟.
— شما که هستید؟..
شخص نووارد به اطراف خود نظر کرده با آواز خفیف تری میگوید:
— بگوئید يك نفر از وزارت دفاع ملی آمده !.
— بفرمائید فرزندم!..
خانم برگشته شخص نو وارد از عقب او روان میشود، يك صفه سنگی، ۳ زینه پایۀ چوبی، بعد از آن يك اطاق بزرگ ... خانم سر سفید میگوید :
— فرزندم بفرمائید، فاروق هم اینجا است !..
شخص نو وارد داخل اطاق میشود... در مسافهٔ دوسه قدمی فاروق ایستاده پاهای خود را يك به دگر زده سلام میدهد و میگوید :
— بنده شوکت !.. در وزارت دفاع ملی ضابط استخبارات هستم!..
بعد يك قدم دیگر هم نزديك میشود:
— کاپیتان!.. فردا ساعت ۹ صبح در وزارت دفاع ملی شما را انتظار دارند... قمندان
ـ ۲۵۰ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
