Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
فاضل بی را ملاقات نمائید!..
ـ فردا ساعت ۹؟..
ـ بلی!..
ـ کدام چیز مهم است؟..
شخص نوارد ایستاده شده يك لحظه فكر ميكند... در گفتن و نگفتن متردد است... بعد چنین میگوید:
ـ گمان میکنم به نسبت حرکت شما بطرف انا دول از انقره امر رسیده!..
ـ چه گفتید؟.. به نسبت حرکت من از انقره امر رسیده؟.
ـ بلی!..
يك دقيقه بدون سر و صدا می گذرد .
ـ با که ملاقات کنم!..
ـ باقندمشر فاضل بی!..
ـ ساعت ۹ صبح؟..
ـ بلی!..
شخص میانه قد سلام داده و با قدم های سرد از اطاق خارج میشود...
فاروق ومادرش نزديك پنجره هستند ..
ـ فرزندم . این شخص که بود و چه میخواست؟.
ـ هیچ مادر جان ، يك ضابط بود!.. فردا مرا در وزارت دفاع ملی انتظار دارند... برای خبر دادن آمده بود !..
ـ در وزارت دفاع ملی ترا انتظار دارند؟..
ـ بلی !.
ـ برای چه؟..
ـ نمیدانم ، بهر حال چیز مهمی نیست !..
ـ چرا دفعةً رنگت اینقدر زرد شد ؟..
ـ نمیدانم ، معده ام قدری خراب است... بلیکه از سبب آن باشد !..
ـ ٢٥١ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
