Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
چشمهای سیاه خود را بچشمان مادرش میدوزد کوشش دارد از نگاه او چیزی
بفهمد ...
- مادر راست بگو بعد از آنکه با ماریا ازدواج نمایم بهنسبت من اندک نفرت هم
حس نخواهی کرد؟..
خانم از گفتار پسرش میداند که مقصد او چیست زهرخندی کرده
میگوید:
- دیوانه هستی فاروق، من بهنسبت تو هیچ گاه نفرت کرده
نمیتوانم !...
- بعد ازین فاجعه مدهش اگر ماریا زوجۀ من شده و بنام من یاد شود و برای بوسیدن
دست تو بیاید ...
خانم سخن فاروق را قطع کرده میگوید:
- برعکس، وقتیکه او را ببینم با تمام هستی و هیجان آغوش خود را برای او باز خواهم
کرد. ماریای کوچک و قشنگ ترا یکی از با ناموسترین زنهای دنیا دانسته بسینۀ خود
فشار خواهم داد. تا زنده باشم بر موجودیت تو و او افتخار خواهم داشت ... مطمئن
باش فرزندم !..
خانم پیر چشمهای خود را بیک نقطه دوخته بسخن خود ادامه میدهد:
- نباید جسم ظاهری زن را بنظر ساده و سرسری دید، بلکه روح زن و اخلاق آن قابل
تمجید و محبت است!..
فاروق در بین یک عالم هیجان لرزیده و خود را در آغوش مادرش
میاندازد:
- مادر جان خیلی تشکر ! .. با این سخنهای قشنگ خود امشب بمن حیات
تازه بخشیدی! .. حال در خود شوق و شفقت زیاد حس میکنم، مثل اینست که تازه بدنیا
آمده باشم!..
فاروق رخسارههای تر و بیخون مادرش را میبوسد...
- مسعود هستم ! خیلی مسعود هستم مادر جان !..
خانم از بند دستهای فاروق گرفته ایستاده میشود. با انگشتان خود قطرات اشکی را
- ٢٤٩ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
