Machine transcription
عشق ووظیفه یا شب اخیر
قرمز شده ... با آواز حزین میگوید:
- کجا میروید ؟..
- ماریا هنوز من هم آنرا نمی دانم !..
- فاروق چطور مرا با يك عالم خیالت گذاشته میروی ؟... بگو، بگو، وجدانت چطور راضی میشود ؟.. فراموش میکنی ؟ که بعد ازین من زنی هستم که عزت نفس غرور هستی، حیات خود را با تمام موجودیت آن بدون اندك فكر به ارادهٔ شخصیکه آن را دوست دارم گذاشتم !.. بگو با زهم چطور مرا باین وضع رفت بار گذاشته و بدون آنکه چشمانت پر اشك و يا قلبت سوزش کند مرا ترك داده میروی؟..
فاروق چشمان سیاه خود را بچشم های دختر دوخته و به آواز بلند میگوید:
- ماریا بعد ازین تو خانم و همسر عزیز من هستی !... چطور ترا ترك ميدهم !.. خير، خير من ترا ترك داده نمیتوانم !..
دختر بوحشت سوی فاروق دیده میگوید:
- چه گفتید ؟.. چه گفتید فاروق من خانم شما هستم ؟.. ضابط باكلمات متين وجدى جواب میدهد :
- بلی ماریا خانم من هستی !... بعد ازین دقیقه مرا شوهر صادق و با وفایت خطاب کرده میتوانی !..
ضابط با صدای بلند میگوید :
- ماريا ! آیا تو مرا از ان جوان های ولگرد عادی که بعضی از دخترهای جوان و بی تجربه را فریب میدهند گمان میکردی ؟.. من هرگز ترا ترك داده نمیتوانم !...
لحظهٔ سکوت میکند سپس بوضع خیلی جدی بسخن شروع کرده میگوید :
- ماریا !.. اينك من برای تو به شرف و به وجدان و به ناموس خود سوگند خورده قول میدهم که بعد ازین، همین دقیقه تو خانم و رفیقهٔ حیات من هستی و بکمال خوشی میتوانی در اخیر کلمهٔ اسم شیرینت نام مرا هم ضم کنی !.. عزیزم ماریا !.. تا حال تو تنها محبوبهٔ قلبم بودی ولی حال رفیقهٔ حیات، شريك هستی و موجودیتم گردیدی !.. زود باش بازوهای باريك خود را
- ۲۱۷ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
