Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
ـ هیچ ، هیچ از من پرسان مکن ! . امروز تنها از تو محبت و شفقت
میخواهم !..
ـ مرا میترسانید فاروق !..
ضابط ، دست خود را روی موهایش میکشد انگشتان باریکش را بر رخسار خود
فشار میدهد !.
ـ اوه ماریا امشب چقدر قشنگ هستی!.. چشمهائیکه بتو نگاه میکند و دیده هائیکه
ترا می بیند خیلی مسعود است!..
دختر را بخود کشیده سر سیاه و کوچکش را بسینه خود می فشارد.
ـ ماریا ! محبت بتو سعادت است!.
ـ فاروق ! امشب خیلی پریشان هستید محقق یک چیزی است که از من پنهان میکنید!..
بگوئید!.. بگوئید!.. عذر میکنم بگوئید فاروق !.. چه چیز شما را اینقدر مضطرب
ساخته است ؟..
ضابط زهر خندی کرده میگوید:
ـ تو، ماریا ... تنها از سبب تو مضطرب هستم !..
ـ از سبب من ؟..
ـ بلی از سبب تو!. زیرا که ترا خیلی دوست دارم !..
ـ فاروق باز مبهم سخن میزنی!.. نمیدانم که چه میگوئی... برای خدا واضح تر بگو
که من بفهمم !.. چه خبر است ؟..
ضابط سکوت میکند.
دختر میگوید :
ـ بیائید به اطاق برویم، حقیقت دردهای خود را بمن بگوئید... تا جائیکه از دستم بیاید
کوشش میکنم ترا تسلی دهم و دلداری کنم!..
ـ نمی شود زیرا میروم!..
ـ کجا میروید؟.
ـ تو ماندانی!..
ـ ساعت هفت و نیم است درین وقت بقوماندانی چه میکنید؟..
ـ ١٨٠ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
