Machine transcription
عشق وو ظیفه یا شب اخیر
- - - - - - - - - -
- چرا جواب نمیدهید ؟ ..
- - - - - - - - - -
- رجا میکنم ، عذر میکنم بگوئید فاروق بگوچرا جواب نمیدهید؟..
دختر ساکت میشود !.. زیرا ضابط بسوالات او جواب نمیدهد!... دیگر سوال نمیکند ، از وضع مضطرب او جویا نمیشود!.. شاید میترسد اگر بفهمد در قلب خوديك قسم گرفتگی وسوزش حس میکند ، كويا يك قوة خارق العاده و بلندتر از فهم او با و میگوید دیگرازو مپرس واز فهمیدن این راز خودداری کن... زیرا باز فلاکتی در پیش داری که هیچ تحمل نخواهی توانست !... در شتپته های خود احساس درد میکند... سرش پائین و چشم هایش پر اشك میشود ...
ضابط يك قدم به او نزديك شده ميگويد :
- ماريا ! من میروم زیرا وقت کم است تو نان بخور... هوش کن امشب بیرون نشوی ... من کوشش میکنم وقت تر بیایم !..
- بسیار خوب !..
ضابط سوی دروازه روان میشود دروازه را باز میکند، حینیکه میخواهد از دروازه خارج شود روی خود را دور داده صدا میکند:
- ماریا !.. ماريا !.. بیا ماریای عزیزم بار دیگر هم در آغوشم خود را بینداز !.. تاترا در آغوش خود فشار بدهم !..
دختر با قلب سوزان خود را در آغوش ضابط می اندازد... با چشمهای گریان میگوید:
- بگو فاروق تراچه شده ؟ امشب چرا اینقدر مضطرب هستی ؟!..
ضابط سركوچك وقشنگ دوشیزه را روی سینه خود فشار داده موهایش را نوازش میکند... و می بوسد:
- محبوبه عزیزم !.. حیاتم ، روحم !..
از آرنج او گرفته سرش را بالا میکند چشمان سیاه خود را بچشم های آبی رنگ او می دوزد . . . بعد با يك آ واز حزين ميگويد :
- ماریا !.. راست بگو مرا دوست داری یا نه ؟..
-١٨١-
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
