Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
بتوانند ... زیرا مسافهٔ بین استحکامات و شهر ابرایئل تقریباً ۵۰ کیلومتر است. اگر دستههای سوارشان هم تعرض کند فقط صبحدم به شهر رسیده میتوانند !... برای حمل و نقل چند مفرزهٔ ما که در سنگر هستند موترهای سواری آماده است !..
در حین حرکت آنها را هم نقل داده میتوانیم ..... رفقا این بود خلاصهٔ مطلب و وضعیتی ما که بیان کردم !...
بعد قوماندان روی خود را بطرف رئیس ارکان حرب دور داده میگوید :
- ترتیبات سفر بخوبی گرفته شده ؟..
- بلی !...
- خیلی خوب !...
بطرف ضابطها دیده میگوید !
- رفقا !... تا وقت حرکت باید هیچکس از رفتن ما آگاه نشود پیش از ساعت ۸ کارهای خود را تمام کرده فقط بساعت ۸ درینجا حاضر باشید !... آخرین امر بشما ابلاغ میشود .....!
فردا پیش از طلوع آفتاب باید تمام فرقه حرکت کرد . و یکنفر در شهر باقی نماند !..
قوماندان باز سکوت میکند. در دستش یک قلم است. نوک قلم را روی میز چرخ داده آهسته آهسته چیزی میگوید. در لبهایش زهر خندی دیده میشود :
این آخرین شبی است که ما در ابرایئل میمانیم !.. آلام و اضطراباتی که در این لحظه شما را تهدید میکند تماماً فراموش کنید !.. از تمام دردها خرد را دور بسازید !.. زیرا امشب آخرین شب ما است که در ابرایئل میگذرد !..
این شب اخیر را نه مثل یک اردوی مغلوب شده بلکه مانند همان ضابطهای فاتحیکه چهار سال تمام بمقابل دشمن جنگیده و در آخر پیروزمند شده باشند شادان و با نشئه بگذرانید ... ما و متفقین ما مغلوب نیستیم مغلوب بخت ما است !..
ضابطها ساکت به اشارهٔ سر سلام داده با قدمهای نرم از اطاق خارج میشوند !..
ساعت ۶ شام است... باز در خانهٔ میخائیلسکو هستیم، کپیتان از یک ساعت باین
- ۱۷۸ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
