Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
- ماریا رجا میکنم ساکت شوی !..
ضابط سوی دروازه روان میشود !..
- فعلا خدا حافظ ماریا !..
دروازه را باز میکند، دختر صدا میزند:
- فاروق شب وقت تر بیائید !..
- خوب کوشش میکنم وقت تر بیایم اما مشروط بر اینکه بمن وعده بدهی که قطعاً گریه
نکنی و خود را غمگین نسازی !..
لب های باريك و قرمز دختر لرزیده و سرش پائین می افتد !..
- قول میدهم و کوشش میکنم گریه نکنم. لیکن تو وقت بیائی
ضابط روان میشود . دختر صدا میکند:
- فاروق، مرا نمیبوسی ؟...
ضابط دور خورده آغوش خود را باز می کند :
- بیا جانم، بیا روحم !...
دختر خود را در آغوش او می اندازد.
از تماس این دو لب يك صدای باريك و شیرین میشنویم...
بعد از يكماه
يك خبر مدهش که تمام شهر ایرائیل را به شور آورده ...
« حمله شدید فرانسویها در جبهه غرب آلمانها را شکست داده از مواضع شان فرار
میکنند » این خبر از هر دهن شنیده میشود اهالی شهر در انتظار وقایع تازه با بی صبری
بسر میبرند !..
هیجان به حد نهائی آن رسیده ...
شام است ... در فرار گاه عمومی المان ها ضابط ها بوضع پریشان در راه روها دیده
می شوند... استاسیون تلگراف بی سیم و سانترال متمادی مشغول کار است اوامر و تعلیمات
پی هم رد و بدل میشود ... روزهای خیلی وحشت انگیز است ...
کاپیتان فاروق تا حال در اداره خود مشغول ترجمه است. بعضی چیزهای مهم را بعد
- ١٦٦ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
