Machine transcription
عشق و وظیفه یاشب اخبر
مرا عفو کنید فاروق!.. نمیدانستم چه میگویم، اضطراب و خستگی مرا دیوانه ساخته
بود!.. دیشب نیامدید ... کوچه بکوچه شما را جستجو میکردم ! .. گمان کردم که مرا
نا دیده میروید. گمان میکردم در مغز سرم آتش افروخته اند... مثل دیوانه ها خود را در
آغوش عمه ام انداختم گریه کردم، فغان بر آوردم، ناله نمودم !..
ماریا، دیگر این حرکات طفلانه را یکطرف بگذار!.. این سخن های ملال
انگیز را بمن مگو ..
فاروق !..
ضابط از موهای دختر می بوسد و دست هایش را بین دست های خود فشار
میدهد :
اردوی ما امشب حرکت میکند... کارهای من خیلی زیاد است... چاشت آمده
نمی توانم! انتظار مرا نکشید ... فهمیدی ؟..
عساکر ترك تماماميروند فاروق؟..
بلی !
گویا بار دیگر نمی آیند؟...
خیر !...
ماریا چشم های اشک آلود خود را بطرف ضابط دور میدهد...از میان دو لبش يك صدای
خفیف شنیده میشود ..
پس نمی آیند ! . . بکلی میروند !.. آ ه شما هم يك روزی مانند آنها
خواهید رفت ؟..
باز شروع کردی ؟.. ماریا!.. میگویم من میمانم!. نمیدانی ؟.. تا وقتیکه المانها
در ایرانیل باشند من هم با آنها هستم!..
يك روز آمدنی است که بروید ...
دیگر چه بگویم هرطوری باشد تو برای اضطرا ب خوديك چيز جديدى
پیدا میکنی !..
لازم پیدا کردن نیست فاروق ! . . حيات ماذاتاً يك منبع اضطراب
است ! . .
-١٦٥-
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
