Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
آنها بدوش من بار است، بنا بر آن بکمال تاثر باز بعرض میرسانم که يك چند ساعت مجبور بماندن هستیم !..
پیر مرد عصای خود را بزمین زد :
- خیر نمیمانید!...
- جنرال من ، گفتم که میمانیم !...
- میگویم نمی مانید !...
- می مانیم !...
- حساب این حرکت خود را یکروز در پیش روی بچه های رومن خواهید داد!...
در لب های تولمشر يك تبسم خفیف پیدا میشود :
- جنرال من ، آنهم شده نمیتواند ؛ تنها وقتیکه بمن خطاب میکنید یکدقیقه فکر کردن به آن را رجا میکنم ... و این را هم فراموش نکنید، شخصی که حرمت کارانه در مقابل شما حرف میزند يك ضابطی است که اردوی آن مظفرانه مملکت شما را از چهار طرف زیر اشغال گرفته است .
- هر کسی که باشید ، من نمیخواهم روی شما را ببینم . زیرا موجودیت شما مرا اذیت میکند !... از خانه ام برآئید و بروید !
- تکرار میکنم : که متأسفانه از خانه شما نه برآمده و نه رفته میتوانییم !.. زیرا برای گذشتاندن شب هيچ يك جای دیگری موجود نیست !
پیرمرد خیلی با خونسردی جواب داد :
- از خانه ام برآئید . در عقب عمارت من طويلة موجود است . اسپ های خود را در آنجا بسته کرده و خود تان هم در همانجا راحت نمائید !
تولمشر دفعتا سر خود را بلند میکند و در چشمان بیخوابش شعله درخشیده و با صدای سرد میگوید :
- آه ! شما مثل يك آدم بی تربیه رفتار کردید . غالبا شما خود را مانند قوماندان مظفریسکه اردو را امر میدهد ؛ می پندارید ، هر گاه پیر و مو سفید نمی بودید فوری جزای حقارتی را که بما روا دار شدید با خون خود معاوضه میکردید!.. متأسفم از اینکه پیر وعاجز هستید!.. بعد از ختم این جمله با حالت سرد روی
- ٧ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
