BrowseʻIshq va vaẓīfah yā shabb-i akhīr → page 138

Page 138

ʻIshq va vaẓīfah yā shabb-i akhīr · pages 1–279


Page image — the source of record

Scanned page 138 of ʻIshq va vaẓīfah yā shabb-i akhīr

Machine transcription

عشق و وظیفه یا شب اخیر ضابط دست و پا زده میخواهد برخیزد ... بصدای بلند میگوید : - خیر خیر! مرا بکشید ولی پایم را قطع نکنید!..عذر میکنم ترحم کنید؛ مرا بايك پا نگذارید !.. مرا بکشید ؛ بلی؛ بلی بکشید؛ برای چه معطل هستید!.. پرستاره ها از بازوهایش محکم گرفته نمی گذارند حرکت کند!.. درین ضمن یکی از دکتوران به پرستاره اشاره کرده میگوید: - او را ببرید و يك امپول مورفین هم پیچکاری کنید !.. ضابط سرخود را روی بالش گذاشته و بصدای بلند بگریه میشود!.. در اطاق عملیات سکوت مطلق است... از هیچ سو حرکتی دیده نمی شود ... تنها دکتورها مشغول صحبت هستند... یکی از آنها می پرسد . - انتظار بکشیم ؟.. - بلی بیکروز دیگر هم صبر کنیم !.. فردای آنروز فاروق که تمام شب از تاثیر مورفین بخواب بوده است مجرد باز کردن چشم ملاحظه کرد که از شیشه های پنجره آفتاب بهاری داخل اطاق گردیده و کمی دورتر از پنجره ها درخت های شفتالو پر از شگوفه دیده می شود... - چاوش ساعت چند است ؟.. - هشت !.. - چه میگوئی اینقدر خواب کرده ام؟ .. - بلی، تمام شب خواب بودید هیچ بیدار نشدید!.. - تاثیر دوا خواهد بود !... - شاید!.. کپایتان آرنج های خود را به بستر تکیه داده میخواهد بشیند بعد ازان سر خودرا دور داده از پنجره ها به اطراف نظر کرده میگوید: - صبح امروز چقدر قشنگ و زیبا است . - خیلی قشنگ است جناب کپایتان هوا هم معتدل است! - ۱۳۷ -

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
ʻIshq va vaẓīfah yā shabb-i akhīr, page 138. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0976/138 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0976/138
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record