Machine transcription
(١٦٢)
دوست محمد خان اکنون میخواست بطور منظم عقب نشیند ولی حصه اکثر بازار فتونی
او را غازی ها چور کردند ، وقتی شب بكلی تاريك شده بود به حصص مرتفع چفاری
در خیبر رسید درینجا بود که آواز شليك توپهای سکه که از اثر گریختن عساکر افغانی
فاتحانه آتش زدند بگوش او رسید ولی امیر خود را بگولی که به سکها زده وا یلچیان
او شاجا را گرفته بود خود را تسلی میداد، البته واضح است که دوست محمد خان در این موقع
گمان میکرد که فرستادگان رنجیت سنگ بدست سلطان محمد خان اسیر است در عین زمان
راه خود را بجانب شیخان پیش گرفته و وقتی به جلال آباد واصل شد از خبری که برایش
رسید خیلی متحیر گردیده و دانست که نقشه او راجع بگرفتن ایلچیان سکه برهم خورده
و دیگر نمیتواند به آنها برسد (۱) امیر و وزیرش میرزا سمیع خان ازین عمل خیانتکارانه
خیلی متغیر گردیده (۲) و از برهم خوردن تمام نیات و آرزوی های خویش فوق العاده متأثر شدند.
بعد ازان امیر دوست محمد خان امرداد تا قشون او در جلال آباد گرد آمده و تمرکز نمایند
و یکدسته سوار را پیشتر از خود بسرع بن فرستاد سپاهیان او درین جا محافظین را
بصووت نا گهانی گرفته اسلحه ، اسپ ها و قورخانه ایشان را غارت نمودند (۳) امیر دیگر
نمیتوانست افواج خود را اداره نماید لذا شباشب بطرف کابل حرکت نموده و وقتی
بشهر رسید در اثر خجالت و انفعال دروازه های بالاحصار را بروی خود بسته و برای سه
چهار روز احدی را اجازه ملاقات نمیداد. میرزا سمیع خان وزیر او نیز در اقامتگاه خویشتن
مانده در اثر غضب و قهر زیادی قلعدان خویش را شکسته و تکه تکه نمود و درعین
حال دوست محمد خان را برای آنکه در مسایل حربی و سیاسی او گوش نداده است و حرف
او را پیروی ننموده است بشدت ملامت مینمود (٤)
بعد از آمدن امیر دوست محمد خان رنجیت سنگ بلا فاصله امر داد که در موضع اراک قدیمی
قلعه بزرگ و مستحکمی تعمیر نمایند که اجرای این امر از طرف سردار هری
سنگ و دیگر افسران او بشدت و تعجیل و سرگرمی زیادی بمیدان عمل گذاشته شد. سکها
برای حفاظت منطقه مذکور قلعه های دیگر نیز تعمیر نمودند. رنجیت سنگ موقعیت خود
را در پشاور استحکام بخشیده و منطقه هموار دمن را بجانب غرب اندس که تا اکنون
۱- ایلچیان مذکور را بشدت زیاد جستجو کردند ولی در یافتن آنها کامیاب نگردیدند
تا آنیکه مکتوبی از سلطان محمد خان واصل گردیده و یا فحش و ناسزای زیادی امیر
را بحمله تهدید نموده بود مطالبه نموده بود که بایست فوراً توپها و تفنگ های سلطان
محمد خان را که از و گرفته بود واپس بدهد . ( موهن لال ، لایف آف امیر دوست
محمد خان جلد اول صحفه ۱۸۰ )
۲- سلطان دريك مکتوبی که به برادریش پیر محمد خان نوشته بود اشعار میدارد
که او میجیور شد در اثر خبری که برایش رسید و فرار آن دوست محمد خان عزم داشت او را
کور بسازد دیگر یزد میسون، جورنیز ان بلوچستان افغانستان ایندی پنجاب جلد سوم صحفه ٣٤٦)
۳- میسون ، جورنیزان بلوچستان، افغانستان ، ایندی پنجاب جلد سوم صحفه ٣٤٧ )
٤- كتاب فوق .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
