Machine transcription
فصل اول ۲۷
شهر تهارا تخلیه کرده ایم و نیز بآنها پیغام فرستادم که اهالی بدخشان اگر مجدداً بدرفتاری نمایند
من فوراً با لشکر بکمک آنجا خواهم رسید خودم در جان توقف نموده مشغول انتظام لشکری که
پنچاه آنها را ندیده بودم شدم وقتی که اهالی تالقان دیدند لشکری که چند روز قبل از آنجا رفته
بود مراجعت نموده اند و امیدی بجهت آنها باقی نمانده که از زیر بار اطاعت افغانستان
خارج شوند خواهش نمودند که دختر عموی میر شاه را عموی من بجهت خود تزویج نماید عمویم
خواهش آنها را با کمال شعف پذیرفت من در باب این وصلت خیلی مخالفت داشتم و در
ضررهای این وصلت با اینکه نه مردم غدار بعضی تفصیلات اظهار کردیم و از عمویم استدعا نمودم
بعوض اینکار بهتر خواهد بود بمن اجازه بدهد بروم بدخشان را بقوه عسکری تصرف نمایم
و خود را از زحمات دشمنی که محل وثوق نیست و اسماً خود را دوست وانمود میکند برهانم
زیرا که آنها دائماً باعث اذیت ما خواهند بود ولی عمویم باظهارات من اعتنائی نکرده رسومات
ابتدائیه این وصلت را بعمل آورد
میرهای بدخشان از این اقدام که کارها را شکل دیگر جلوه داد آسوده خاطر گردیده میر یوسف علی را
که دادم خیلی مفسدی بود با تعهدات زیاد و بعضی هدایا نزد عمویم فرستادند و عمویم از تصرف
کردن بدخشان بکلی تغیر خیال داد
در اینوقت مادرم دید کارها عموماً در حالت امنیت است موقع را مغتنم دانسته از پدرم استدعا
نمود مرا اجازه بدهد بجهت ملاقات با درم روم پدرم خواهش مادرم را پذیرفته بمن نوشت که برای
تخته پل نزد آنها بیایم لهذا لشکر را تفویض سرکرده با نموده خودم بهمراه چهار صد نفر
خاصه عازم تخته پل گردیدم در بین راه (بتاشقرغان) منزل نمود از آنجا بزیارت قبر
شاه ولایت (مزار شریف) رفتم جبهه بر آستانه مبارکه سائیده غبار مرقدش را
طوطیای دیده نموده از برکت روح پاکش تسکین قلب یافته عازم تخته پل شدم بورود آنجا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
