Machine transcription
فصل هفتم
۱۷۰
نزد شما عودت خواهم داد در این وقت تاجری (یار محمد خان) نام که از اهالی تاشقرغان
بود بعضی هدایا بجهت من آورده متحیر شدم که از میان همه این مردم چطور شده است که فقط همین
شخص بجهت من تعارفات آورده است طولی نکشید دریافتم که فرمان فرمای سابقی پنج لونی
نام چهار هزار سکه طلای روسی و ده هزار طلای بخارایی و شصت هزار روپیه کابلی و دو هزار
پلمیت که هر یک صد روپیه قیمت داشت از خزانه دولتی غارت کرده بود با چند هزار اشرفی
نزد این شخص سپرده است و این وجه را از خزانۂ بلخ برداشته بود تاجر مذکور آمده بود که ازین
فقره بمن اطلاع بدهد مشارالیه را با غلام خود (فرامرز) که حالا سپه سالار هرات است بیان
فرستادم که وجه مذکور را ضبط نموده نزد من بیاورند مشارالیهم رفته با این پول گزاف سالا
مراجعت نمودند روز دیگر اول نوروز بود محض میمنت این روز حکم دادم شش هزار زن و دختر
ملت افغانستان را که در زمان وفات (امیر شیر علیخان) تراکمه اسیر کرده بودند آزاد
نموده آنها را با قوامشان تسلیم نمایند قبل از اجرای حکم (میربابا خان) فرستاده های مرا حبس نمود
و من خودشان کشته بودند چون عبدالرحمن خان عنقریب با انگلیسها مشغول جنگ خواهد شد هر گاه
رها نمودن این زنهای عاجزه مسامحه نماییم اینقدر از خود گرفتاری خواهد داشت که یادی
از اینها نخواهد کرد و چند نفر از فرستاده های مرا که در این خصوص اصرار داشته اند بقتل رسانده
یکی خود را برودخانه انداخته آنها چنین گمان کرده بودند که در آب غرق شده است ولی مشارالیه جان
خود را کشیده بلباس درویشی خود را بمن رسانیده واقعات را اظهار داشت از شنیدن
این فقره بیطاقت شده (میربابا) را با چند نفر از مشاورین او حبس نموده (میرمحمدعمر) را حاکم
(فیض آباد) و برادر او را حاکم (رستاق) مقرر داشته مجدداً حکم دادم اسیرهای مذکور را آزاد
نمایند و برادر عیال مرا هم که در (شغنان) محبوس بودند رها نمایند تمام این اسرای بیچاره را نزد
اقوام آنها فرستاده خدا را شکر نمودم که مرا قدرت داد از ملت خود کمک نمایم روز بعد وارد قطغن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
