Machine transcription
فصل ششم
را پاک نموده اسبهای خود را در آنجا بستم بعد بالای بام مسجد رفته بلند گفتم امیرومان
قلعه اگر آذوقه ما بدهید از شما ممنون میشوم و اگر آذوقه ندهید مجبور خواهم شد غلفا از شما آذوقه
بگیرم و اگر مایل جنگ هستید ما حاضریم مسلمان هستید ما هم مسلمان میباشیم لهذا خیلی بهتر
با یکدیگر دوست باشیم و بجهت خود و اسبهای خود از شما آذوقه بخریم بعد بنوکر های خود
حکم دادم بقلعه بریزند اهالی قلعه وقتی چنین دیدند با قرآن بیرون آمده استدعا نمود قلعه مانا
تاراج ننمایم گفتند حالا بجهت فردا از حکم امیر خود بهانه خولی بدست داریم هر چه خواسته باشید
بشما میفروشیم آذوقه بجهت ما آوردند گفتند ما خیر خواه جد شما مرحوم (امیر دوست محمد خان)
بوده ایم و حاضریم بشما خدمت نمائیم آن شب را با رؤسای قلعه استراحت بسر برده روز
بعد عازم شهر (سبز) شدم در مزار مقدس خواجه امخانه یا دعی المؤمنین که نزدیک شهر
میباشد توقف نموده کاغذی بقرار ذیل با میر بخارا که در شهر (سبز) بود نوشتم (منکه
سردار عبدالرحمن خان هستم بعم محترم بزرگ خود مینویسم که وارد این مقام مقدس شده ام
و خیال دارم بافغانستان بروم اگر شما اجازه بدهید خدمت شما آمده شرفیابی حاصل نمود
بعد از آن عازم ولایت خود میشوم) روز بعد امیر مذکور جواب داد سنجاطر خدا نزد من بیایا
نمیتوانم شما را ملاقات نمایم پس از وصول این جواب خیال کردم چون این مرد حامی بخران
میباشد رویش مایل دیدن نیست از آنجا روانه شده اوّل خیال داشتم داخل شهر
(سبز) شوم ولی (بیعقوب باغ) رفتم بخیال اینکه بهتر است از پای کوه عبور نمایم
تقریباً نصف راه رفته بودیم که دوسته هزار گاو را دیدیم بفاصلۀ دوری مشغول چرا هستند
همراهان من خیال کردند اینها سوارهائی میباشند که امیر بخارا فرستاده است با ما جنگند همه
برگشته اگرچه خیال نداشتیم داخل شهر شویم از راه دیگر بطرف شهر روانه شدم تقریباً
یک فرسخ رفته بودیم دیدیم گا و با بطرف ما میآیند و در دروازه های شهر را بسته اند که من داخل
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
