Machine transcription
فصل چهارم
(۱۱۳)
ممکن نمیشد من از این سلطان الشیاطین پرسیدم اهالی این قلعه کجا رفته اند جواب داد مردمان
ینجا در بهار میآیند همینکه هوا سرد میشود باین کوهی که در مقابل ما میباشد میروند باو گفتم بر پدر
لعنت اسب و آدم از رفتار فروماندیم این همه صدمه نتیجه شرارت تو میباشد مشارالیه گفت
بهتر است شما خود بکوه و اهالی این قلعه را آنجا دیده آذوقه از آنها بگیرید چرا که من
نمیتوانم با شما بیایم به سبب این طایفه با من و خانواده من دشمن هستند خیلی مسرور شدیم
که از شر همچو شخصی آسوده شویم فوراً او را مرخص نموده بعد از غروب وارد کوه شده نزدیک
آبادی طایفه که راه بلد گفته بود رسیدیم طایفه مذکور او را خیال کردند ما سوارهای معاند
آنها هستیم بجهت جنگ حاضر شدند بعد که فهمیدند با کمال مهربانی از ما پذیرائی نمودند
ما ما غذا خورده و اسبهای خود را علوفه داده مسرور شدیم دو روز مهمان آنها بودیم قیمت
آذوقه هم که بما داده بودند مطالبه نکردند بعد از آن از راه کوتل سایری) عازم پشکت گردیدیم
چون وارد قلعه که مستقل (پشگت) بود شدیم جاسوسی بمن خبر داد که حاکم آنجا چهل هزار روپیه
از بابت مالیات انجا جمع نموده خیال دارد بقندهار بفرستد با عمویم مشورت نموده
گفتم شبانه میرویم و قبل از طلوع آفتاب بغته وارد پشکت شده پول را متصرف
میشویم و لی چند نفر از نوکرهای ما با مید انعام قبل از من حرکت کرده از خیالی که داشتم
حاکم را خبر داده این تدبیر را برهم زدند حاکم مذکور پس از اطلاع از این فقره چندین
نفر از قلعه جات اطراف جمع نمود قلعه خود را مستحکم نموده خوشبختانه یکنفر جاسوسی را قبلاً
فرستاده بودم که منتظر ورود من باشد شخص مذکور مراجعت نموده از خیانت بنجینر نوکر های
عمویم مرا مطلع نمود مقصود خود نایل نشده بکار یز و زین مراجعت نموده دو روز اینجا اقامت
نمودیم اهالی انجا خود را سید میگویند ولی گمان نمیکنم آنها مستحق اسم سیادت باشند بجهت این
که اخلاق حمیده و سخاوت و رحم صفات سادات است و این اشخاص دارای هیچیک از این
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
