Machine transcription
و همدرین ایام فرخت انجام قلندری در بارگاه لذت اشتباه که درش چون ابواب رحمت ایزدی
جات عظمت فحوای فرخت اقتدای او معتبر معنی آکوشی ار روی حواس و عوالم همواره مفتوح است
درآمده به بشارت فتح زبان حق ترجمان او بکشود شهریار بحر نوال باعطا نقد معتبر فقر را
نواخته مواهب نوازش دلش خورسند فرمود روزی ظریفی قایمغنه بومق کر دیده دو جوئی
انگیزیی پیشکش ساخت چون در سر دسته آنچون سوراخی بود حضرت اعلی از وی پرسید که
سردار ساختن این قید چیست ظریف عرض نمود که ظل ظلیل پادشاه ممدود باد حکمت دران
این است که چون برای نشاط شکار در جنگل رود بچه شکاری برای شکار نشاط از ممالک
جدا گردد و در ین سوراخ دمیده آوازی از آن بیرون آورد که شکاری حاضر گردد و هرگاه
حضرت اعلی در جنگل هم برای شکار بفرص اهدا از آید و از دلان عین طینت برای صید عافیت
و شکار سلامت کوشه گیرد آنعناید درین ثقب دمیده تا جمع گردد حضرت اعلی ازین لطیفه
نشاط فرموده جیب امل او پر از زر ساخته رخصت فرمود و همدرین ایام مهر الله نام و مولا داد نام
کہ ایلان لشکر محمد عزیز خان که در شرارت و غارت ابلیس و ایس دانوی ادب شاهد بودند
بپاسار مانده آثار ظلم ایشان باالرحمه، هجتی معق، فرمود ا کنون تحریر احوال نمیر اشتمال
شهریار ظاه، مال را در اینجا موقوف داشته خامه عنبر شمامه را از نمو هسوانح قرة العین سلطنت
نقطه پر کار اجلال شاهزاده عالیمقام الیمان نورد مة انجم وار کنان اعانی سردار با وقار سردار
محمد یعقوب آن در اداله ظلاله که اکابر انام و اشراف ایام بلکه خواص و عوام از بخشش
دست گوهر بخشش چون تمام و عطای مالا کلام نداماندا دست در زبان گوهر افشایش سان ابر نیسان
در فضای جهان گوهر بار است دریای محیط و عمان از احصای آن سرتاپای در غوی خجلت
شرمسار و نفل دریا وال او مود و احساش در تموج است کمان از غیرت آن چشمه چشمه حسرت
از چشم خون افشان در چهره روان کرده .
نظم
زجود ار است کهر قطر زایش سحاب می شود کهر آسا ر در احسان
بدو ضحی که رسد آفتاب احساش زمین او همه زر گردد و کیا مر جان
شگفت نیست که از بهر شکر نعمت او بجای سبزه ازین بس دمدزخاک زبان
پنجه مرجان وشاخ ارغوان ساخته دامن امید را از لالی امانی و آمال پر سازم مجملش
اینکه قبل از ورود پادشاه گردون اقتدار شاهزاده عالم عالمیان بتدارك لشکر با ظفر نموده
تهیه اسباب و تمهید امورات یورش منتظر الملاقت که چند روز از گردش ایام نا فرجام و نحوست
مفسدین عاقبت بین ماوای ظلم پرستان شده بود فرمود و سپاه ظفر پناه را غرق بحر معیت نموده
حصه فوج دریا موج را بسر کردگی شیر بیشه شجاعت و مردانگی غضنفر عرصه هیجا و بهادری
عالیجاه سردار شاه پسندخان ملك دين زائی و عبد الطاهر خان انکرائی روانه قلات نموده امر فرمود
تا موضع مذکور در حافظ آورده تا حدود مقر نگذارد که سپاه دل سیاه خصم متعرض احوال رعایا
و بر ایا گردد آن شجاعت و جلادت پیشه گان در قلات صارچشم دشمن گردیدند تا بها بتاريخ
شانزدهم صفر المظفر سنه مذکور پنج پلتن شش هزار سوار حرار با بیست عرابه توپ آتشبار
بسر کردگی سردار با وقار عظمت مدار سردار تاج محمد خان وعضد الدوله سپهدار با اقتدار
(١٤٤)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
