Machine transcription
جرنیل فرامرز خان بهادر روانه قلات نموده امر قاطع اصدار یافت که بورود عساکر منصور
در قلات عالیجاه سردار شاه پسند خان را بیشتر قدم نهاده ساحت چشمه سار مقرر را از پلیدی
وجود بی بود اعدا جاروب تیغ خون ریز مصفا سازد و چون عالیجاه موصوف در مقر استقرار یافت
سردار فتح محمد خان بمدتیار غدر دار ساعد باظهار او نشست و چون شهریار جهاندار ساحت
قندهار را منعم باذقات جلال فرمود بمشاهده فرزند ارجمند نهایت متهیج وغایت مسرور شده
شاهزاده برخوردار تهمتن لایق در حضور کبریا مهد در مقببول یافت بعد از چند یوم از خداوند
مجاری اونه حقیقی رخصت نهضت حاصل مرده با عساکر درد روا قعمت قلات گردید ووالد ماجد
هنگام وداع فرمان مهربانی و عطوفت بجهة نصیحت کشاده .
مثنوی
چو در قبضه اعدای بی سیر نمان در آرد رخش ظفر را بعنان
طاب کرد ماه نکو فا ل پیش که رامی در در ج اقبا ل خویش
بگرفتـش در آغـوش مهر و داد روی محبت بر و بوسـه داد
ز بس مهر و شفقت که با ا و نمود برای نصیحت زبان بر کشود
که ای چشم روشن بس هو شدار مـنه نهبای من يك بكـ گو شدار
مسکین تا توانـی زمر دم سـتم مزن جز بمجو ش خانی امروز دم
چو خواهی که عمر تو گر دد دراز بجز نر د نیکی بـمر د م مبا ز
چون گوش هوش آن چشم چراغ دولت و دوده دود مان سلطنت را بجواهر جوا هر
نصیحت آرایش نمود در کنار شفقت گرفته وداع فرمود و و بحفظ و حراست الهی و عنایت
ضيافت نامتناهی سپرده روان ساخت شاهزاده عالم وعالمیان کوچ بر کوچ رفته در مقا ل
سر اسب توقف فر ما گردید .
گل سی و پنجم
درذ کر نهضت رایات نصرت علامات بصوب مستقر الخلافه و گریختن
و فرار شدن خصم بد سیرت بحکم پادشاه بی منت و بخشند ه بی منت
بیت
چمن سنج این قصه راستان چنین ریخته طرح داستان
که شهریار ثریا جناب چون شاهزاده عالمیان را بسوی خصم گسیل فرمود خود در ایام
معدود که بماهی نرسید باستعداد آلات حرب و ادوات طعن و ضرب پردا خته با سپا هی از
حوادث زمان افزون و بکثرت ستاره و صولت گردون لوای خورشید طالع بر فراز فلك رايع
برا فراخت .
(١٤٥)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
