Machine transcription
طالم بمرد وقاعده زشت او بماند
عادل گذشت و نام نکو یادگار کرد
الغرض اندر زمان با لشکر نحوست انجام ملك زمينداور را بآتش ظلم سوخته در خواب
غفلت بود که آمد آمد شاهزاده عالم و عالمیان زمانه را پر آوازه ساخته صماخ گوش
اورا بردرید .
گل سی وسوم
در ذکر آغاز طلوع نیر سلطنت وجهانبانى از مطلع سعادت تقدیر قدیر
کرت ثانی و عزیمت سفر قندهار وتسخیر آن دیار بفرمان خالق ليل و نهار
وقلع وقمع آن طبقه اشرار
مالك الملك عالم کا زمام مهام انتظام امم وعنان اختیار طوایف بنى آدم در يد قدرت و
قبضه مشیت اوست چون منشور عالمستانی و جهانداری را بتوقيع رفيع آية الله الملك موشح
سازد و رايات خورشيد علامات او را بموجب ورفعنا بعضهم فوق بعض درجات براوج آسمان
وقار از کیوان برافرازد هر آئینه سعادت جاودانی در تمهید قواعد امرانی مساعدت او نماید
و تائید آسمانی در تأکید ا. . جهانداری معاونت او فرماید .
نظم
سر یر آرای ملك پادشاهي
مستعد پا بدرج . وار اقصى الهى
مرادانش شود در دهر حاصل
برو آسان شود هر کار مشکل
اگر جنش عدو باشد زا نجم
نبندد ذرة او را تو هم
پلی هر که بر آید مهرا فروز
بود اختر برش از ذره کم تر
چو گردد رایت خور عالم افروز
شود بر قبسلاك قير وز
از نظایر این ترتیب جان مقرون با قبال پادشاه ستوده خصال است بیان این سخن را
آنکه از آنجا که لطف عمه ایزد علام على الدوام در پالی وایاها استعدای حال کافه
انام وشامل احوال زمره خواص وعوام است و پیوسته عنایات بی غایات خلاق عباد متوجه اصلاح
امور عالم کون وفساد و مستأصل بنیاد فرقه ضلال مائل بغى وعناد است بحكم ولولا دفع الله
الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض ولكن الله ذوفضل على العالمین اگر در عصری از اعصار ومصری
از امصار ستم شعارى بظلم وجور گردن رعونت برافرازد و با کوس لمن الملك براوج برج غرور
واستكبار بنوازد حضرت ذو الجلال عرشانه موسی سیرت را با عصای تیغ کجچون ثعبان مبین
و دست قدرت صاحب همتی که بیضاء ادله ظرین باشد مبعوث گرداند که بنو اسرائیل را که
بدایع ودایع خالق انداز شر او نجات داده در کنف امان و کهف یمن جای دهد و آن خسران مآل
(۱۲۹)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
