Machine transcription
می طلبید و شب آنجائیکه میداشت پیلتنی های خود را عوض مردان اهل قریه برای زنهای ایشان
روان می نمود چنانچه شخصی خود اگر حکایت نمود که ما چند نفر بچه ونکوری روانه هرات
می بودم گذرم بر در سیاه خانه مال چران افتاد همانجا شب منزل نموده مردی دیده
نشد اما زنها بسیار عزت داری نمود درون خانه مای خوابیم داد چون نصف شب
شد پرده سیاه خانه بالا نموده آواز داد که بیرون شوید در میان زنها شور و گریه
پیدا شد یکی از میانبان بیرون آمدیم چند نفر پلتنی بر در استاده گفتند خانه خالی نموده
جای دیگر بروید چون از زنها استفسار نمودیم گفتند بچه در یمن برده عصمت مابان
آمده اند برای خدا نگهبانی مایان نمائید ما چند نفر با سلاح و یراق بیرون شده بجواب
پرداختیم و باهم مقدمه نمودیم پلتنی ها را جواب داده از آنه گریختند بعد از آن زنها
بیان نمود که بر تمامی رعایای زمند او ره سن احوال میباشد تا که امشب نوبت
ما بان رسید مطلب سه شب در آنجا نگهبانی زنها نموده تا که مردان آنها
رسیده اند کدام شخصی را به بهانه قید نموده مبلغ دوازده تومان روپیه جریمه از او طلبید
چون مسکین ذاتریه بود مبلغ مذکور از وی وصول نی شد اشتهار مسکنش نمودند
گفت در فلان محله در خانه جهانگیر نام چوب فروش همسایه میباشم بعلت همسایگی
جهانگیر را گرفته چوب و کاه و خیمه های وی را بفروش رسانید و جرمانه را وصول
نمود شخصی را قید نموده مبلغ دو هزار روپیه ازو جریمه خواست بعد از چندین زدوکوب
امرشد که اسباب خانه را بفروش رسانید و چون محصلان اموال خانه مجرم را فروختند
یکهزار از آن بحصول پیوست و در راه همان محصلان بیچاره را زد و کوب نموده تا در
آنجا اظهار نماید که مبلغ بیست تومان از متاع خانگی ام وصول شد بیچاره در حین
اظهار به بیست تومان قایل شد تا نیا صاحب قید خانه آن بیچاره را تهدید نمود که
در نزد نادر مبلغ ده تومان گفتن لازم است در حضور جور گنجور نادر صاحب قید
خانه عذر آن بیچاره خواست که اثاث و اسباب ویرا فروختند ده تومان واصل شد
زیاده چیزی ندارد نادر زمان همین ده تومان را غنیمت شمرده از گناه مجرم در
گذشت سی تومان محصل و ده تومان صاحب قید خانه وده تومان نادر نوشجان فرمود
چون مشت نمونه خروار است زیاده بنوشتن لا طایل تضییع عمر شمرده بر مطلب رو نهیم واز
مناقب سردار محمد عمر خان چنین بسمیع رسید که عالمی در محال زمیند اور منکوحه
خود را بر گاو سوار کرده بجائی میرود و سه نفر پلتنی دو چار ایشان شدند و خواستند
که پرده عصمت آن عفیفه را بدرند هنده ملا دست پناه بشمشیری از احامه ایشان
فایز گردید و بضربی یکی از آن سه قر را روانه دار جزا ساخت بقیة السیف رو بگریز
نهاده ملا بعقب ایشان میدوید تا بقریه رسیدند پلتنی ها اظهار ماجرا کرده اهل ده را گفته
که اگر ملا گرفتار نشد سردار محمد عمر خان باز خواست عظیم خواهد فرمود اهل ده
از ترس جان ملای غازی را قید نموده در نزد محمد عمر خان حاضر ساختند سردار موصوف
چون از ما جرای ایشان مطلع گردید ملا را زیر عتاب آورده فرمود که چندین سال
چون زن را در آغوش مراد داشتی اگر یکدفعه در آغوش پلتنی می آمد چه با کی میداشت
وملا را در توپ پرانده بدون زحمت دست و پا زدن در جنت انداخت باقیدارد
(۱۲۸)
آریا با محمد اعظم مجلد ۳ - ۲ معروف هـ ۱۲۳ ۵ کل ۱ و ضمیمه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
