Machine transcription
http://hdl.handle.net/2333.1/98sf7nf9 Image 145 of 208
كنف كهف الامان ظل الهی خود را انداخته بحيات نوفایز گردیدند و چون در آن ایام
تنبيه ایشان بسبب مقدمه سردار فیض محمد خان عليه الرحمة وا لغفران که مذکور شد میسر
نبود درین وقت پسر عزیز خود را به انتقام ایشان که هنوز در تیوره بودند مامور داشت و
سردار محمدعمر خان پسرعلین مكان را نيز امرفته بود که به تنبیه آن قوم پردازد مگر
مومی باد ویلتن وچهار عرابه توپ وصدصد سوار حركة المد بوعی نموده از قلعه کنیز که
بر کنار هيرمند است گذر نتوانست نمود القصه محمدعزيز خان با لشکر فوق وا تالیق خود
سردارخوشدل خان پسر برادر سر مهردل خان با عساکر ازقندهار روانه شده ازدریای هیرمند
عبور نمود ودر محال زمینداور در قريه موشک آرام گرفت ومحمد عمر خان نیز آمده
ضمیمه لشکر او شد.
ذکر ظلم پسران سردار محمد اعظم خان
وچون سخن بده موشک افتاد لازم است که از خصلت آن گر به سیرتان چیزی بر نگارم
مصرع «ای تو مجموعه خوبی ز كدا مت كویم » نبد ی ازان آنكه محمد سر ور خا ن
ومحمد عزیزخان چون بامر والد خود در قندهار ماند ند دست تعدی وظلم را بحدی دراز
كردند كه امن وامان ازملك برخواست خشك وتورا در يكجا باتش جورو اعتساف میسو خت
( آتش اندر بيشه چون افتدنه تر ماند نه خشك ) وقید خانه ساختند كه زنها ومردان را دران
کشید ، وبسیار عفاف مقید از زنا درحبس زائیدند شخصی عروسی کرده زن خودرا بخانه
میبرد محمد عزیز خان عروس را بجبر وزور کشانده بدرواز بخلوت خود محرز داشته آنگاه
سیر د شوهر فرمود و شخص دیگر عفیفه خود را برخرسوار کرده از شهر بقریه با یامین
ا بدال عليه الرحمه میبرد در اثنای راه به نادر دوران وعزیز الوجود زمان برخورد حمیتش
در جوش آمد و از خانه زین بر زمین آمده ردیف زن سوار گردید هر چند شوهرش زاری
وعا جزی آغاز کرد فائده نداد تا كوتل ردیف زن سوار بود آنگه فرود آمد درده ملا اعظم
آخند عروسی بود محمدعزیز خان برای زیارت آن بزرگوار عازم شد چون در ده رسید
آواز دهل شنید زیارت رافراموش كرده داخل سرای صاحب عروسی شده درمجمع زنها
در آمده نشست هرچند اهل سرا تضرع نمود فائده نكرد وسردار محمد عزیز خان خودرا
به قادرحسعی نموده سپاه را چنان تسلط داد که بهیچ وجه بازخواست ازانها نمیکرد تمام امورات
سپاه وپلتن وتوپخانه ازاهل حرفت به بیکار میگرفت وبادنی بهانه خانه های رعیت راتا راج
میکردشخصی پتلنی از غلات گریخته بقندهار آمدچون محمدعزیز خان مطلع شدپلتنی را زیر چوب کشید
و پانزده تومان روپیه جرحانه براو مقرر نمود پلتنی که مالك حبه نبود هرچندوی رالکد کوپ کرد
چیزی ازوی بحصول نه انجا مید آخر از پلتنی پرسید که درین شهر با کسی معر فی داری
گفت که مادری دارم که پدرم دروقت خوردی من طلاق نموده بود جای دیگر شوهر کرده
از آن وقت من ومادربهم ندیده ایم نیز در ایام طفلی چندروز شاگرد رنگریز بودم آن هردو
را طلبیده جرحانه را بضرب چوب از ایشان بحصول رسانید الغرض هر کسی از آ ن ظا لم
برعیال ومال خود ترسیده نا آرام می بود درمحال زمینداور اهل قریه را به بهانه بیگار در اردو
(۱۲۷)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
