Machine transcription
کهیشان غدو درا مخفی ساخت تا که انجام کار خود نمود.
بعد از آن عازم پشاور گردید و در آنجا مدت الوقت ماند چون از تقدیرات الهی
بندگان اقدس از قندهار چشم زخم دیده از راه هرات وارد ترکستان گردید و با تفاق
سردار فیض محمد خان با مخالفان دولت مقاتله کرده سردار فیض محمد خان راه بقاپیمود
و حضرت اعلی واپس داخل ترکستان شد سردار عطاء محمد خان که از مدت داغ تمنا در دل
محبت منزل داشت از راه کوهستان و بدخشان در تاشقورغان بپابوسی حضرت اعلی مشرف
گردید و با رزوی دلی و مقصد اصلی خود فایز شده اعزاز بی نهایت و اکرام بی نهایت یافت
انتهی و چون در اینجا ذکری از احوال سردار با وقار والا تبار سردار شیر علیخان مناسب
میشود حواله خامه مشکین شمه ماه بدان سردار نيك خصال وفادار پسر سردار مهر دل خان
مرحوم است که در شیوه صداقت ثانی اثنین صدیق اکبر و در طریقه مردانگی و فتوت
دویم عمر که سابق ذکرش تحریر یافته در ایام حکومت سردار محمد امین خان از حسن
خدمت و صدق نیت خود از مقربان او گشت و چون سردار محمد امین خان امر بر خلاف
امارت پناهی بسته خوانین او در خفیه با حضرت اعلی مراسله نویسی مینمود د از آن نيك حلال
گاهی پرزه عریضه بدرگاه فلك اشتباه نرفت بنابران حضرت اعلی کدورت تمام از وی در دل
داشت و چون سردار محمد امین خان براه بقا خرامید و حضرت اعلی در تخت قندهار استقرار
یافت مشارالیه را از نظر کیمیا اثر انداخت و سردار موصوف نیز گوشه انزوا اختیار فرمود
و در ایام که مستقر الخلافه بدست فتنه جویان افتاد و حضرت اعلی سردار موصوف را
طلبیده نهایت خاطر داری نمود از ان وقتی که بخدمت حضرت اعلی فایز شده دمی از ان
غفلت نورزیده و بحسن خدمت و راستی عقیدت گوی سبقت از اقران ربوده همواره مطوفات
شایان و عنایات بی پایان از حضرت اعلی در یابند در ایامی که خسرو رعبصل از گردش روزگار
و حوادث لیل و نهار وجور فلك كجرفتار بترك غله حار گماشته نهضت فرمای هرات می بود
سردار شیر علی خان مبلغ سی هزار روپیه و خیمه و فروش و قماش بدر خانه انحضرت نموده
در نظر مبارك گذرانيد عز قبول یافت و رفاقت انحضرت را از جان و دل دوست داشته خواست
تا در ایام غربت حق نمك برجا آرد مگر چون عیال آن والا تبار و مال منال او در شهر قندهار
بود بیقین پیوست که پایمال حوادث خواهد گردید بنابر آن حضرت اعلی امر فرمود که
چند روز سعادت ملازمت را از دست داده سر گرم تفریق عیال شده در جایهای مخفی متواری
نماید انگاه عازم استان بوسی گردد اگرچه این امر منظور نظر آن وفادار ذی وقار نبود
لیکن چون الامر فوق الادب گفته بنا چار ماند و هنوز بانجام کار نرسیده بود
که سپاه فال سیاه خصم بقندهار رسیده فرصت فرار شدن هرات فوت شد بنابران از قندهار
بشورا بك رفته چند یوم نما کامی بسر برد از آنجا روانه کراچی شده در خانه ها ایجاة
مرادخان ترین (؟) قرار گرفت در انجا هوای عتبه بوسی وی را نا آرام و بیقرار ساخت بنابران
از راه بوشهر روانی شده وارد هرات گردید از آنجا تهیه اسباب سفر کرده به ترکستان
شتافت تا که به قلل انامل فیض امانن رسیده شرف دست بوسی حاصل نمود حضرت اعلی از
دیدن آن دو برادر صادق و یاران موافق نهایت ابتهاج فرمود و بیقین دانست که
(١٢٤)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
