Machine transcription
روانه سمت تاشقورغان گردید در آنجا شب و روز خود بسر میرسانید و چون سردار
محمد افضل خان بموجب جزاء سیۀ عملها بسزای خود رسید و رایات نصرت آیات حضرت
اعلی نهضت فرمای دارالسلطنۀ و مقرالخلافة گردید سردار محمد اعظم خان نیز بهمرکابی
آنجناب خود را بکابل رسانید و مدت چند ماه در کابل بسر برده آخرالامر بسبب بعضی حرکات
ناشایسته وافعال نابایسته که موجب کدورت خاطر اقدس و باعث تخریب مملکت و انهدام بنیان
سلطنت باشد از مشارالیه سر زده بنابران امیر صاحب سریر ارسال پشاور نمود چون وارد
پشاور گردید صاحبان انگر یز در جبین مبین او نور خردمندی مشاهده نموده شر ط قدوم بجا آوردند
و اعزاز و اکرام کما حقه فرمود چون در آن ایام سردار محمد اعظم خان نیز فراری آن
سمت بود با سردار نامدار ملاقی گردید دو سه دفعه در نواحی جلال آباد و نیرمت حرکت
مذبوحی کرده اما چیزی از دست ایشان بظهور نه پیوست وا پس بمحروسه صاحبان
انگریز رفتند این همه امورات باعث خرابی و سرگردانی سردار نامدار برفاقت و دوستی
سردار محمد اعظم خان بود آخر در میان او و سردار محمد اعظم خان بسبب بعضی
امورات کدورت ذاتی واقع شده اتفاق ایشان بنفاق و یگانگی به بیگانگی انجامید
مجملش آنکه در حین که سردار عبدالرحمن خان از صوب بلخ آمده اهالی کابل
را گرفتار عیش تلخ ساخت و حکومت دارالامارت کابل ار حیطۀ تصرف بندگان اشرف
برآورده علم بغاوت افراخت سردار ذوالاقتدار بموجب حب الوطن من الایمان و باعث
رفاقت وصداقت که با سردار محمد اعظم خان داشت بوطن و مسکن خویش مرا جعت
و معاودت نمود چون اوضاع ناشایسته در اطوار نا بایستۀ ایشان مشاهده نمود از کردار
ماضیه و افعال سابقه خود که بان خود سران کرده بود پشیمان شد و شاه راه حقیقت
را بعین الیقین دانسته از دل و جان و از صدق دل معترف گناه شده آرزومند قدم
بوسی و مشتاق خدمت گذاری بندگان اشرف همایون گردید و سینۀ تو داء آینه را از
زنگ کینه حضرت اعلی پرداخت خمیر موالفت تنویر را بمنزل محبت و وداد آنجناب
ساخت بفحوای اللسان ترجمان الجنان در چند محافل و مجالس اوصاف حمیده واخلاق
پسندیدۀ بندگان اقدس خلیه وز پور گوش سامعین نمود چون سردار محمد افضل خان
و محمد اعظم خان از این تعریف و توصیف اطلاع یافتند موجب کینه و باعث حسد سردار
نامدار گردید منتظر فرصت و مترصد وقت شدند تا هنگامی که سردار محمد اعظم خان
و عبد الرحمن خان افواج دریا امواج بصوب قندهار بجهۀ مقابله بندگان اقدس در تلاطم
آمدند در منزل غزنین سردار نامدار را بدفعۀ برادرانش بنا بر عناد و حسد سابق و بیم
و هراس لاحق در غزنین قید نموده محبوس ساختند و اسپها واسباب ایشان ضبط کردند
و خودها بطرف مقابله حضرت اعلی کوچ در کوچ روانه شدند بعد از چند یوم چند
نفری از خدمتگاران خلوصیت اندیش و نوکران محبت کیش حق نمك بجا آورده
نقب در خانه حبس سردار نامدار رسانده تنها سردار عظمت مدار را از حبس رهائی
داده بیرون شهر بر دوازده چار اسپ تازی راه نورد سوار شده بتعجیل تمام از راهی که
آمد و شد مردم بر آن کمتر بود خود را بکابل رساند چند یوم در خانه یکی از اخلاص
(۱۴۳)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
