Machine transcription
موسوم ساختند و خطبه و سکه بنامش خواندند آن نافرجام پیش شیوه ظلم و تعدی پیش گرفته در کابل
و نواحی آن آتش ظلم زده در خانه ادنی و اعلی در رعایا آتش ستم افروخت ونزد هر کس
چیز از نقد و جنس دید بظلم و تعدی گرفت امن وامان از ملک برخواست و راهامسدود گردید
اسم تجارت از میان رفت سردار شیر علی خان و نور احمد خان جرنیل را نیز از حبس بر آورده
تکلیف نوکری کردند ایشان بهیچ طور بنوکری ایشان تن نداده سردار شیرعلیخان
فرمود که هروقت قندهار در تصرف شما آمد نوکری خواهیم نمود چون مایوس شدند
رخصت رفتن قندهار داده وی نیز روانه شده بعتبه بوسی رسید ونور احمد خان له عیال در
کابل داشت بطور نظربند درخانه خود گذاشته گاه گاه بسلام میرسید تا که فرصت
یافته از راه هزاره جات بهزار تعب و مشقت پای پیاده شرف عتبه بوسی دریافت الحال احوال
سردار محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان حواله قلم عنبرین رقم میگردد تا ناظرین را
از انتظار برآورده سپس به تحریر احوال خیر اختتام بندگان اقدس پرداخته تا حلقه معن
از هم گسیخته نگردد وبالله التوفيق بر ضمیر فکرت پیشه و خاطر دقیق اندیشه ارباب دانش
که مردم چشم اهل بینش اند مستور ومحجوب نخواهد بود که سنة الله ولن تجد لسنة الله
تبدیلا ولن تجد لسنة الله تحويلا برين اجرا یافته که چون ارادة ازلى ومشيئت لم يزلى
باستیصال فرقه داد یار طایفه تعلق گرفته قلم تقدير خالق قدیر در ازل بشقاوت ایشان
اجرا یافته باشد درین نشاه ابتلا و دار امتحان نعمت برایشان درهای نعم عام و ابواب آلای
مالا کلام بحكم فتحنا عليهم ابواب كلشىء مفتوح داشته غرق بحر نعمت سازد و بسبب
توالى الاونترای نعما مزاج شان بفعوای حتى اذا فرحوا بما اتوا از جاده صراط مستقیم
گشته از شکرانه آن باعراض نموده سرگردان تیه ضلالت و بغاوت گردند چمنستان حسن
سیرت و گلزار نیکویی خصلت را بصر صر خزان افعال ناشایسته و کردار نا بایسته پژمرده
وپایمال سازند تا مضمون اخذناهم بغتة مورد قهر جبار جهاندار گردند مصداق اینمقال مطابق
حال خسران مآل سردار محمد افضل خان و سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان
است بیان اینحکایت پردرایت اینکه چون از تقدیر پادشاه بی نظیر و شهنشاه بی وزیر
در حدود سیه آباد چشم زخمی به بندگان اقدس شهریاری رسید و سردار محمد افضل خان
بعمر ثانی فایز گردید وبناظوره حکومت کابل در آغوش آمالی و آمال خود دیده سکه
وخطبه بنامش اجری یافت عقاب پندار بیضه غرور واستکبار در آشیانه دماغش نهاده دعوی
انا ولا غیری کرده درهای جور و ستم وابواب تعدی و ظلم را بر روی رعایا که
ودائع بدائع خالق البرایا اند مفتوح ساخت چه خاندان جلیل الشان که مراد ترفعت وجه
آگاه دلان خدا پرست که دست بر آسمان نکردید و علاوه بران از غایت تجبر وتكبر
ونهایت غرور و پندار بلکه از تنگ ظرفی و کم حوصله گی اخوان جليل القدر چون
سردار ولی محمد خان وسردار محمد اسلم خان و غیره و خوانین حشمت بنیان چون محمد رفیق خان
وامثال آنرا که خود را شريك دولت بل ارکان سلطنت میدانستند بنظر حقارت وذلت
دیده ناچیز انگاشت چون جبار جهاندار کبریا را روای خود فرموده منازع را دران
راه نداده ويحكم الناس عيال الله فی الارض ظلم پیشگان را تسلط وبقائی عنایت نفرموده
(106)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
