Machine transcription
بنابراین حضرت اعلی دست رضا در ذیل قضا آویخته از شعار سوگواری بیرون آمد
و عواطف شاهانه شامل حال آن طایفه با عز و اقبال ساخته همه را با عزاز و اکرام تمام خلعت
و نوازش انعام کرد و از سر نو متوجه امورات جهانبانی و تدبیر کارهای سلطنت و کامرانی
گردید. فرمودند که چون احوال رسیدن سردار عبدالرحمن خان بشهر آباد از عریضه
سردار فتح محمد خان معلوم گردید خیال نداشت که باین زودی سلطنت ترکستان برهم
خورد علی الخصوص از دست کسی که با چهل سوار آمده باشد و بر رزق روزینه قدرت ندارد
و دست توکل در حبل المتین فضل پروردگار زده برای سردار فتح محمد خان نوشت که
از فضل سبحانی و طالع شهریاری ناامید نشده چند روز در قوری پای ثبات را بر جای
استوار دارد انشاء الله العظیم كمك مغيم بجناح استعجال رسیده داند و سردار محمد شریفخان
را در خلوت طلبیده تسلی تمام بخشیده فرمود که مضی ما مضی پند داشته هر بدی که نسبت
به بندگان اشرف از دست آن برادر عزیز القدر شده در خرابی خانه خود کوشش نموده
و ما اینهمه را باب عفو صلح ساختم الحال که مدعی بیگانه بدر خانه ایستاده و خیال سلطنت
و مال و ملك شمارا دارد باید نطق غیرت بر کمر جان بسته دفع او را مستعد و متكفل باشد
كل سپاه تعلق بپرا در گرامی دارد بکابل رفته كمك سردار فتح محمد خان فرستاده
مقدمه ترکستان را ببرهان تیغ قاطع انفصال دهید و خلعت سپه سالاری
پوشانده مقرر کابل ساخت سردار موصوف در عرض دو روز
این همه عطوفات شهریاری در طاق نسیان گذاشته ترك سپه سالاری نموده از سفر
آورد بعدۀ غرة نا صيه دولت ومهر سپهر امارت سردار محمد ابراهیم خان را باین امر
معزز داشته سردار محمد رفیق خان واشك اغاسی شیردل خان و جرنیل این واحد وشش
پلتن با قصری جرنیل شیخ میرخان و دوازده عرابه توپ وسه هزار سوار سترک ردکی
سردار نظیر محمد خان در رکاب ظفر انتساب شاهزاده عالی که مقرر فرمود تایجناح
استعجال خود را بکابل رساند و سردار فتح محمد خان چون احوال رسیدن سردار عبدالرحمن خان
بايبك شنيد و با خود اسباب مقابله نداشت و از کم یابی غله تاب تحصن در خود و سپاه هم
ندید غوری را نیز سه طلاق انداخته بهمراهی سردار احمدخان وسپاه خود وسپاه غوری
از راه کوتل هندوکش عازم کابل شد هزاره شیخعلی سر راه براو گرفته
جنگ و ستیز را، را پاک ساخته از کوتل عبور نمود در این
ایام حدود غزنین مخیم سرادقات جلال شاهزاده فرخنده اختر شده بود و چون ماهيه رايات
عالیات و سراز مطالع محال سید آباد کشید سردار ولی محمد خان که نائب و جانشین مستقر
بخلافت بود از افعال شنیعه و اقوال ناشایسته برادر خود سردار فیض محمد خان ملاحظه
نموده خلیفه محمد عثمان پسر اخند قادر داد را با مکه استاد عمه شاهزادگان بود و کشمیری
نسب داشت بحضور شاهزاده مرسول داشت که بنده را در ین معامله با برادر خود بهیچوجه
اشتراك بلكه رضا نبود و این همه حرکات بیجا را بدون اطلاع بنده نموده شاهزاده خلیفه
را نهایت اکرام داده مراسله یکجهتی و خواطر جمعی نوشت که عموی صاحب را بهیچوجه
تشویش خاطر دست ندهد که هوا خواهی ویکجهتی او نصب العین بندگان اقدس اند و از
(۹۳)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
