Machine transcription
( ٩۰ )
و خود را مقابل خدمتگار میسازید اضافه اشخاصی که خدمتگار قدیم بندگان
ما میباشند باید اوشان را عزیز بدارید وعزت بدهید که فدائی ما و شما میباشند اکنون
بعد ازین دیگر بی عقلی نکنید ونصیحت پدر را از خاطر فراموش نسازید وبگفتار پدر
عمل کنید باری چون سردار محمد امین خان فرزند خود را کامل نصیحت دادند واز حضور
مرخص کردند لکن حوفیه شخصی مامور کردند که از حرکات سردار محمد اسمعیل خان
يوميه با خبر باشد وعرضه داشت حضور بدارد سردار محمد اسمعیل خان مذکور از
حضور پدرش مرخص شد جميع وعظ و نصیحت پدر را بجوی نخرید بلکه حرکات مذکور
از بد بتر شد تا آنکه سردار کلان می خواستند که محبوس فرمایند و زنجیر بند بدارند
پنجنفر خدمتگار حضور که دولت خواه بودند و نمک حلال بندگان عالی از محبوس
نمودن سردار محمد اسمعیل خان مانع شدند و رضا ندادند اما :
خوی بد در طبیعتی که نشست نرود تا بوقت مرگ از دست
چنانچه حرکات سردار محمد اسماعیل خان اول اضافه تر شد و از حرکات بد خود
دست نکشید بلکه افزون کرد تا آنکه فرار را بر قرار اختیار کرد و اراده نمود که
از قندهار فراری شود خدمتگار محمد اسمعیل که لالا مذکور بود واز خردسالی پرورش
داده بود هر قدر شب و روز نصیحت داد نصیحت نشنید بخصوص در باب فرار شدن هر چند مانع شد سود
نبخشید تا آنکه عزم فرار اختیار کرده بعد بحضور سردار محمد امین خان پدر خود آمده
باسم شکار رخصت طلب کرد سردار کلان از جبین فرزند هویدا دید و دانست که خیال
فاسد بسر دارد لاكن از مهر پدری آغاز نصیحت کرد ممکن نشد و اظهار شکار کرد
ثانی سردار محمد امین خان فرمان کرد که ای فرزند باشد که پیشمان شوی واز کردار
خود برگردی اما در آنوقت سود نمیبخشد اکنون شکار را بهانه میکنید و میروید
مختارید از جانب پدر مرخص هستید لا كن ظاهر و هويدا میدانم که چه خیال دارید
وبکجا میروید و اراده شما چیست هوشیار باشید که خاتمه آن سود نمی بخشد و پشیمانی
بار میا ورد باقی شما دانید : چنانچه شاعری میگوید :
بر سیه دل چه سود گفتن و عظ نرود میخ آهنین بر سنگ
خلاصه کلام سردار محمد امین خان چون فرزند خود را از فرمان برون دید مانع
از رفتن نشد و بعنوان شکار مرخص کرد و بحال خودش وا گذاشت سردار
محمد اسمعیل خان با قلیلی سوار رکابی که اعتماد داشت و فرمان بردار
می دانست بجانب کابل راه سپار شد تا اینکه داخل کابل گردید و بحضور بندگان
اشرف اقدس امجد شهریار امیر شیر علیخان وارد شد و از حضور سرکار نوازشات شاهانه
درباره سرافرازی کلی حاصل کرد لاکن بندگان اقدس از ورود سردار محمد اسمعیل خان
خفه شدند زیرا که وقت باريك و تقاضای زمانه بد و مردم فتنه انگیز بسیار خصوص دو نفر
شیطان که شب ور و زبخرابی دولت طرفین می کوشیدند که یکی سردار محمد رفیق خان
بحضور سرکار است ودوم سردار محمد شریف خان بحضور سردار محمد امین خان
میباشد و محرك فتنه و فساد است هر چند که امروز محمد رفیق خان در شیطانی مشهور شده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
