Machine transcription
(۸۰)
چند کلمه از رویداد سردار عبدالرحمن خان شنوید :
درهمان حینی که سردار مذکور از حضور سردار محمدعلی خان از اله چوپان به
بهانه اموری کناره شد و از خط سردار کلان وشخص مجرم خود هم اصلا نداشت که
بحضور سردار محمد علی خان رفته خط سردار کلان را داده بود و خط و ملازم هم
بحضور سرکاراقدس در تاشقرغان رفته انتظار فرمان سر کار بود . ازین رهگذرهم
خوف بسیاری بخاطر داشت زیرا که این واقعه جان گداز خانمان سوز باعث خرابی
دولت پدوشد وسلسله سلطنت ترکستان برباد رفت و خود سردار عبدالرحمن خان از
شدت غم و اندوه مجنون واربا حوال خود نمی دانست با وجود اینقدر اسباب شکست
چون غیرت ذاتی داشت مردانگی را از دست نداده خود را در تفته پل رسانید و بجمع
آوری لشکر کمر بست وقصد مقدعه کرد وخواست که بالشکر خود که همه فدائی بودند
بالای سردار محمدعلی خان بهزار شریف رفته چپاول انداز او سردار محمدعلی خان را
دستگیر سازد کذا که خبر رسید که فوج بسیاری از تاشقرغان بحضور سردار محمدعلی خان
حاضرشد وعنقریب خود بندگان سر کار با افواج خونخوار میر سد اتفاقا دران
چند نفر بزرگان در بار که بحضور سردار عبدالرحمن خان حاضر بودند از شورش و مقدمه
مانع شدند وعرض کردید که مفتون شدن با لشکر کابل ممکن نیست بهتر آنست که خود
را سر رشته کنیم وازدشمن کناره شویم والا دستگیر خواهیم شد هر چند زودتر تدارک جان
خودرا بکنیم بهتراست زیرا که دشمن کلو گیرو دست ستیز کوتاه گشت بعد از عرضه داشت
معتبران حضور سردار عبدالرحمان خان که تدبیر را مقابل تقدیر ندید و سخن ناصحان
پسند افتاد ودانست که کار دیگر گون ودولت پدر سرنگون وسلطنت ترکستان واژگون
گردید و مقاومت از کمان از دست رفت ثانی لشکرهای تفتہ پل را مرخص خانه هی
شان نموده با قلیلی خدمتگار وخزینه و دفینه زرو جواهر که درخزا نه موجود داشتند
با خود گرفته بجانب بخارا مرحله پیما شدند خصوص از محبوسی پدر که شبند روز
روشن شب تار یک شد ودیگر جای توقف نماند بهر حال باقی مانده اثاثه سلطنت و پاد شاهی
از توپ و توپخانه وجباخانه واسباب دولت پادشاهی آن چیزی که باقی ماند بتاراج رفت
چنانچه بسیاری آن را لشکر و نفری ترکستانی تاراج کرده عازم او طان
خودشدند ومابقی را ماندند به بتصرف لشکر ظفر تر کابل که بر کاب سردار عالی
سردار محمد علیخان درمزارشریف بود دررآمد اکنون مختصراز رفتارو کردار
سردار عبدالرحمان خان که درزمان خورد سالی داشت شمه تحریر کرده سر مطلب باز
گردیم سردار مذکور از زمان کوچکی صاحب کمال وشجاع وصاحب غیرت ودلاوری
بودشوق تفنگ وذوق شکار وماین بچگکی وپدل بود و بهمین منوال یومیه می گذرانید
لا کن فرمان برداری پدر که رضای خداوند در آنست بخاطر داشت و در دلاوری و شجاعت
وسخاوت کمی و کوتاهی نداشت روزی در ایام خورد سالی که به مکتب میخواند خدمتگار
وغلام بچه و چند نفر بخدمت شان مامور بود چون ازمکتب آزاد می شدند بشوق تفنگ زدن
بیرون شهر بر آمده نشانه میزدند روزی در بین تفنگ زدن فرمودند که گلوله تفنگ
آدم می کشد یا خیر بعدازان غلام بچه خودرا چندقدم دور ایستاد کرده و با تفنگ زد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
