Machine transcription
(۸۱)
و مقتول کرد و خندید چون این خبر بسردار کلان رسید غمگین شد و سردار
عبدالرحمن خان را بحضور طلب کرده فحش داد وغضبناک بسردار مذکور نظر افگند
وساعتی ازغضب سخن نکرد بعد فرمودند که هر گاه فرزند دیگر میداشتم فورا بعوض
غلام بچه شمارا بقتل میرساندم اما چاره ندارم که فرزند دیگر ندارم اکنون سزاوار
شما آنست که محبوس عمری باشید تا عبرت دیگران گردد چنانچه در کنارخانه توپخانه
يك سال بيشتر محبوس بود در مدت محبوسى لباس تازه نپوشيد و موی سر نگرفت
ومی گفت که امر پدر واجب وشخص گناهکار باید چرکین باشد هر گاه چنین نکنم
گویا بی فرمانی پدر کرده باشم تا آنکه بهمان منوال بسردار تازه مافی که ازقید رها شد
وبحضور پدر رسید چون چشم سردار کلان بفرزند افتاد گریان شد و از گناه فرزند
گذشت ودعای خیر دربارۀ فرزند بادا رسانید این بود که خداوند عالم (ج) سردار
عالی را سزاوار سلطنت افغانستان کرد و بدولت های خارجه مشهور آفاق گشت چنانچه
افغانستان بی نام ونشان را با نام ونشان کرد وعصر دول خارجه ساخت اکنون سرسخن
باز گردیم مختصر کلام چون بندگان سرکار امیرشیرعلی خان با لشکر ظفر اثر که
همه چون ببر بیابان واژدهای دمان خودرا میدانستند وشب وروز مشتاق جنگ ومایل
پادشاهان متاخرین (١٠٠) جلد ب محمد صادق ج احمدعلی مجتبی ر یاشندۀ محله مجد ن رجب علی١٥قوس ١٢٩٧
مقدمه بودند بعد ازورود مزارشریف و توقف نمودن بقصبۀ تخته پل و فرار شدن سردار
عبدالرحمن خان شنیدند خصوس سردار عالی با لشکر رکاابی صبح همان روز بسرعت
تمام خود را در تخته پل رسانده وشهر تخته پل را با جميع اثاثه سلطنت بتصرف خود
آوردند و بعد ازان بحضور فیض ظهور بندگان اقدس عریضه فرستادند چون عریضه
از نظر مبارك سرکار ذوی الاقتدار گزارش یافت فردای آن روز ازمزار شریف حرکت
فرما شده با افواج کابل درشهر تخته پل نزول اجلال فرمودند لاکن خود بندگان اقدس
بافیل لشکر وبزرگان حضور و معتمدان دربار بر کاب شان در تخته پل استقامت فرمودند
و کلیه لشکر ظفر اثر را بدور دروازه تخته پل برکاب سردارعالی فرود آوردند وخیمه
وخرگاه براوج ماه برافراشتند و بخرسندی وخرمی گذرانده شب وروز ازخوان احسان
بندگان عالی بهرهمند و آسوده وبرقرار دادعیش میدادند مختصر کلام چندروزی که
از رنج راه برآسودند و به عشرت گذراندند ثانی حسب الامر پادشاه قوی شوکت
کارکنان حضور راجع به سرشته ملك داری ونظام داری مامور شدند اول سردار
فتح محمد خان که پسر وزیر محمداکبر خان و برادرزادۀ سرکار وافزون ازفرزندآن
سرکار خواستگار بود او را بسریر سلطنت ترکستان مامور و به تخت اقرا صیادی
سرافراز فرمودند وجمیع امر ونهی وفرمان فرمائی ترکستان را کما کان در قبضه
اقتدار او تسلیم نمودند دوم سردار فیض محمدخان که برادر بندگان اقدس بودند وقبل
ازین بامر امیر کبیر بحضور سردار محمدافضل خان مامور وحاکم آقچه بودند بقرار
سابق ازحضور سرکار اشرف اقدس بخلعت های فاخره و شمشیر دسته مرصع و اسبان
تازی نژاد با زین ویراق طلا دانه نشان سرافراز گردیده باشوکت وشان عازم آقچه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
