Machine transcription
(٧٥)
شب و روز از حرکات سردار عبدالرحمن خان اخبار دارند وسخن را براستی عرضه
نمایند لهذا چون عریضه سردار عالی بحضور بندگان اقدس رسید و از نظر گزارش
یافت حرکات سابقه سردار عبدالرحمن خان را بخاطر آوردند چنانچه در مزارشریف
ملاحظه فرموده بودند وبخوبی یقین شان حاصل شد بعد از ان عریضه سردار محمدعلیخان را
بحضور سردار محمد افضل خان نشان دادند سردار کلان خیلی متفکر شد و بسردار
عبدالرحمن خان فحش داد وبد گفت و بهمان مجلس برای فرزند خود خط سرزنش
نوشته فرستادند و بحضور بندگان اقدس عذر خردسالی او را نمودند و از جانب خود
عذر خواستند وسرکار والا نیز خنده نمودند و گناه سردار عبدالرحمن خان عفو
کردند بهر حال سردار محمد علی خان انتظار فرمان سرکار بودند روز دیگر بهتر
و بیشتر خبر تازه بروی کار آمد چنانچه همین حرکت نامناسب را در وقت ورود بندگان
سرکار بمزارشریف هم نموده بود و قصد محبوس نمودن سرکار را بخاطر داشت
و سه هزار فوج نظامی متفرق باطراف مزارشریف آورده بود لاکن علاج پذیر نشد
بندگان عالی همین قضیه را که خوب بحقیقت رسانده بود بحضور بندگان سرکار
عریضه کرد هنوز این غوغا برپا بود که فلك غماز وفتنه انگیز بیکباره صلح را بجنگ
وموالفت را به مخالفت ودوستی را بدشمنی مبدل گردانید وفتنه جزوی را کلی ساخت
وطبل کج رفتاری را بصدا درآورد ودیو امین را از خود خرسند گردانید مصدقات این
مقال آنکه شخصی از محرمان و معتبران سردار عبدالرحمن خان که محرم راز وصاحب
اعتمادش بود و دائم اسرار مخفی سردار مذکور باوی بود وشخص مذکور را سردار
عبدالرحمن خان هم نفس خود میدانست و ازین بیشتر محرم راز نداشت لاکن سردار
دلاور سردار عبدالرحمن خان دراین باب خردسالی کرد ونا تجربه کار بود چنانچه
استاد میفرماید :
دراین زمانه که بر دوست اعتمادی نیست چگونه غره توان شد به گفته دشمن
واستاد دیگر میگوید :
راز مگشای بهر کس که درین مرکز خاك سیر کردیم بسی محرم اسرار نبود
ودیگری بیان میدارد :
چه زیبا گفته است آن مرد هشیار که گر سر بایدت سر را نگهدار
مختصر کلام همان شخص محرم را از سردار عبدالرحمن خان خوفیه بحضور
سردار محمد علی خان آمده يك خط بحضور شان داد سردار عا لی
مطالعه فرمودند ملاحظه کردندکه مهرسردار محمد افضل خان است که بعد از قسم
وعهدنامه باسم سردار عبدالرحمن خان پسر خود نوشته و فرستاده بود شرح خط ازینقرا ر
نوشته اند که فرزند من بعد از ورود تاشقرغان رویه ادرا دگر گون دیدم و از آمدن خود
پشیمان شدم و چون فرصت ازدست رفته بود لا چار تحمل کردم و بعد ازان
لا چا ر بدر بار شیر خدا قسم و عهدنامه نمودم شاید که بتدبیر نجاتی حاصل گردد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
