BrowsePādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān → page 83

Page 83

Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān · pages 1–469


Page image — the source of record

Scanned page 83 of Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān

Machine transcription

(٧٦) ممکن نشد بنا بران بشما اطلاع میدهم که باید و شاید آماده کار خود باشید و لشکر خودرا پراگنده نکنید ومکمل ومسلح داشته تا این نیازمند در گاه الله فرصت یافته خواه شب و روز خود را بشما رسانم و هر گاه چنین نشود از تقدیرات الهی میدانم لکن خط را بخوانید وفورا بسوزانید وهو ش کنید که احدی اطلاع نیابد زیرا که زمانه را اعتمادی نیست خصوص درین فرصت که دوست از دشمن جدا کردن بسی دشوار است. شعر درین زمانه که بر دوست اعتمادی نیست چگونه تمرد توان شد بگفته دشمن از جملها بنی آدم مختلف اوضاع است و اعتباری ندارد مبادا کار بر خوانی انجامد و باعث خرابی دولت ما وشما شود و بازچون خط سردار کلان از نظر گذارش یافت ساعتی سردار عالی سکوت ماندند و ازین قضیه عامه سوز بحیرت فرو رفتند و متفکر شدند اتفاقاً درهمان حین سردار عبدالرحمن خان حاضر نبود و در تخته پل رفته بود سردار عالی مقدا ر بعد از تعمل بسیار همان شخص محرم و از سردار عبدالرحمن خان را که نمک حرامی به با دار خود نموده مجرم ساخت و سیاه روی دنیا و عقبا گردید زیرا که هر کسی که پاس نمک نکرد گویا شرمنده دو جهان خواهد بود. فرد هر که نمک خورد نمکدان نشنا خت در مذهب رندان جهان سگ به از وست بهر حال شخص مجرم را با همان خط و یک بهره رساله بحضور بندگان عالی حر کنا و فرستاد و در ضمن آن عریضه کرد که فدایت گردم دشمن همه وقت دشمن است و با دشمن دوستی کردن بسی دشوار است تا چند ملاحظه باید کرد هر گاه دوستی میدانستند با عث چه ود که در پایگاه میگر زدند و جنگ کردند در پایگاه یا مر کدام شخص بود خدا نخواسته هر گاه در پایگاه لشکر سر کار قتوزی میرفت باز رمقۀ مقرو می بصمازان معلوم میشد که چه نحو با سر کار رفتار میکردند چون اقبال پادشاه را خداوند بلند ساخته و دست ستیز و پای گریز ندارند ناچار شیوه دوستی بکار میبرند فدایت گردم هر گاه ذره پروری کر ده زود تر با لشگرهای حضور نزول اجلال در مزارشریف فرمایند از مرحمت است تا سررشته ترکستان بدرستی بسته شود و تدارک دشمن زودتر کرده آسودگی دست دهد باقی جا ب بندگان سرکار پادشاه و صاحب اختیارند چه نحو که خیر دولت خداداد را میدانند مختار ند . حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس غلام خدمتگار و جان نثار و فرمان بردارم حاضر خدمت هستم اکنون راقم حر و ف و تحریر کننده این گزارشات در خصوص فقره که تحریر کردم مشوش است و عقلش تقاضا نمیکند بلکه از عقل بعید است هر گاه خردمندان صاحب عقل ودانا یان روزگار خوب ملتفت شوند یقین دارم که عقل شان تقاضا نخواهد کرد زیرا که این چنین شخص بزرگ و کهنسال

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān, page 83. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0959/83 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0959/83
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record