Machine transcription
(٤٩)
زمین را بلرزه درآوردند و گوش فلك را كر و ساختند تخميناً نیم ساعت آواز توپ
عالم را فرا گرفته روز روشن را چون شب تار ساختند خود سردار عالی مقدار با هزاران شوکت
حشم دي و صولت بهرامي چون شیر ژیان در پیش روي سپاه مکمل و مسلح ایستاده داخل سلامي
بودند چون از سلامی فارغ شدند و هوا از دود توپ و تفنگ روشن شد سرکار با وقار
و شهریار بلند اقبال خرامان خرامان نزديك افواج ظفر شکوه آمده با يك يك از افسر
وسپاهی محبت پدری و الفت برادری احوال پرسی کرده میگذشت و بزبان التفات نوازش
میفرمودند خصوص اشخاصی که در آمدن سردار محمد اعظم خان بجنگ کابل بركاب
سردار عالی سردار محمد علی خان خدمت و جان فشانی نموده بودند بهر يك از آنها
مهر و محبت می ورزیدند و سرکردگان شان را بمنصب های بزرگ سرفراز میساختند
و یا سردار عالی سفارش می نمودند.
چنانچه سه ماهه مطابق تنخواه انعام فرمودند که به کل افواج كابل بدهند تا اینکه
از افواج نظامی گذشتند و نوبت بفقرا واشخاص ملکی رسید جمله بزرگان را بحضور
طلب کرده از علما و فضلا وقاضی و غیره اشخاص تجار واهل كسبه باهر يك جدا كانه
نوازش پدری و مهر برادری نموده، فرمودند که بندگان سرکار از کمال صداقت شما
بسی خرسندم زیرا که وصیت امیر کبیر را بجا آوردید و با فرزندم سردار محمد علیخان
پدری کردید و ناموس خود را نگاه داشتید و دشمن را سرزنش کردید و مردی را از دست
ندادید با وجودیکه با هر يك از شما خطها سردار محمد اعظم خان از حدود جلال آباد آمد و بار دیگر
از حد خورد کابل شما را ترغیب میکرد که با دولت ما بپیوندید و از اطراف سردار محمد علیخان
پراکنده شوید که با شما بعد از گرفتن کابل سراسر نوازش خواهم کرد و شما بان منظور
نکردید و جواب مردانه دادید و بزبان شمشیر حواله کردید زهی مردی و مردانگی شما
کمال مردی را بجا آوردید بندگان سرکار از اول تا آخر گزارشات شما را اطلاع
داد چرا چنین نمی کردید نشؤونما یافته يك دیار و پرورش یافته يك وطن ميباشم و خردسال
باهم بزرگ شده ایم البته دولت سرکار و سلطنت افغانستان و پادشاهی سرکار باشما
زینت بخش است زیرا که بازوی سرکار شمرده میشوید امیدوار نوازش و مهربانی
باشید که بفضل خداوند از حضور بندگان اقدس با شما افزون خواهد بود زیرا که وطن خود را
محافظت کردید و دشمن را سرنگون ساختید خصوص فرزند سرکار که سردار محمد علیخان است
از شما خرسند است مختصر کلام چون از مردم فقرا هم آسوده خاطر شدند وارد شهر کابل
گردیدند و ملاحظه فرمودند که جمیع بازارها مملو از مردم خصوص در وبام ها که از عیال ها
جای حرکت کردن باقی نمانده از خرد هفت ساله تا بزرگ کهن سال وحال خوردگان کلهم
انتظار ورود پادشاه را داشتند. چنانچه پادشاه رعیت پرور قدم بقدم ایستاده باخرد
و بزرگ زن و مرد بزبان محبت احوال پرسی و دل جوئی و شفقت پدرانه نموده می گذشتند
واز هر کدام دعا و فاتحه میگرفتند و به آواز بلند مبارك باد میشنیدند و از حضور سردار عالی جمیع
مردم فقرا رضا مندی میداشتند و در مقابل رضا مندی فقرا سرکار بلند اقبال نوازش و مرحمت پدری
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
