Machine transcription
( ٥٠ )
میفرمودند و بزبان گهر بار اظهار میکردند که سالخردگان شما پدر و مادر و جوانان شما برادر
و همشیره و کودکان شما فرزند پادشاه میباشند باری بهمین منوال مرحمت و مهربانی کرده
قدم بقدم میگذشتند و با مردم تکلم می کردند و میفرمودند که تولد پادشاه بولایت شما
و بم رتبه سلطنت رسیدن ، تمامی بهمین ولایت ، جميع شما مردم کابل دولت شريك
وشادی شريك واقوام پادشاه خود میباشید . تا اینکه داخل بالاحصار شدند و در باغ سلطنتی
بر تخت موروثی برقرار گردیدند گویا از گرد رفتارى مردم و بازدید سپاه وفقهراً نماز عصر
شده بود و بوجود مبارك سر کار حرکتی باقی نمانده بود از بسیاری آنکه از چاشت
تا عصر با خلق خدا تکلم نموده اظهار شفقت فرمودند لهذا چون بفتح وفیروزی آسوده خاطر
گشتند ثانی بامر سردار عالی مقدار یکصد و یکتوپ گاوی از توپخانه بالاحصار شاد یانه
زدند و دیگر ساز و سرود و نقاره خانه را معطل کردند و بوقت دیگر وعده دادند ومرحمت
فرمودند که امیر کبیر که پادشاه بزرگ ماوشما بود و چهل سال پادشاهی کرد از پدر
مهربانتر بود امروز با مر خدا وند و تقدير ازلی وفات کردید سزاوار آنست که اول فاتحه آن
پادشاه بزرگ که بما وشما غنیمت بود گرفته شود و خود را خاطر جمع سازیم و ارواح
پادشاه بزرگ خودرا از خود خوشنود وخورسند گردانیم بعد از آن رجوع بخرسندی
وخوشوقتی داریم بعد از آن امر کردند که فردا باید فاتحه گرفته شود این بود که فردا
فوج ، فوج از سپاه رفته را بجهت فاتحه می آمدند و فاتحه داده میرفتند تا مدت سه روز
بهمین احوال مردم شهر کابل از خرد و کلان و قاضی وقضات وعلماً وفضلا، واهل كسبه
صنف ، صنف فوج ، فوج طایفه ، طایفه می آمدند و بحضور بندگان اقدس فاتحه میدادند
و باز گشته میرفتند بهمین منوال افواج نظامی بونك بونك فوج فوج بحضور آمده فاتحه
میدادند ومرخص میشدند روز سوم م ردم شاه وگدا را طعام داده ازخوان احسان
شهر یار بهره مند شده میرفتند نماز عصر روز مذکور اسباب غم برچیده شد و روز دیگر
اسباب عيش ونشاط گسترده گشت بعد از آن بامر سردار دلاور سه روز امر بچراغان
وساز و سرود فرمودند و نقاره خانها را بصدا در آوردند و هر شب تا صبح آتش بازیهای
رنگ رنگ افروخته گشت کوچه و بازار در وبام باقی نماند که شب تا صبح از چراغان
و آتش بازی مملو نبود اضافه بر آن کوه آسمائی وشیر دروازه که دو جانب شهر کابل است
از آتش بازی وچراغان گویا دو کوه آتش بود و مردمان كابل ازذوق بسيار وخورسندی
بیشمار چنان آتش بازی وچراغان برپا کرده بودند که عمری کابل ندیده بلكه
نشنیده بودند مختصر کلام سه شب و روز چنان بخرسندی جشن خسروی در جمیع شهر های
افغانستان برپا بود که چشم بیننده ندیده بود وفلك از مشاهده آن همه عیش وسرور رشك
میبرد وشیطان تاب وطاقت نیاورده کناره گیری کرده بود و در بغض و عداوت میافزود
وفرصت میجست بهرحال سخن مختصر شود ومدعا ازدست نرود تا اینکه اسباب عیش ونشاط
انجام یافت و چند روزی از رنج راه بر آسودند بعد از آن رجوع بسلطنت کرده بجهت
حاکمان هر شهر و دیار از ورود بندگان سرکار در دار السلطنه شهر كابل فرمان
فرستادند واطلاع دادند از آن جمله بتر كستان بخدمت بندگان سردار محمد افضل خان
فرمان فرستادند و در مطاوی آن تحریر کردند که هرگاه چند روزی از تركستان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
