Machine transcription
(۱۳۲)
فارغ شد ند فرمان دیگر بجهت سرکردگان لشکر سبزوار فرستاده از رفتن خود
بدارالسلطنه کابل حضور سرکار اطلا عدهی نمودند و امر کردند که از سبزوار حرکت
نکنند و انتظار فرمان کابل باشید اينك بندگان ما از راه هزاره جات روانه کابل
شدیم و بسرعت رفته خود را بدمبوسی حضور سرکار میرسانیم تا خواست خداوند چه باشد
بظهور خواهد رسید لهذا بعد از امور هرات و تسلی لشکر سبزوار در موعد سه روز
خود را از جمیع مهمات ملکی و جنگی و امورات سلطنتی از جزوی و کلی فارغ ساخته
روز چهارم از شهر هرات بجانب کابل حرکت فرماند و با قلیل خدمتكار از راه
هزاره جات کوچا کوچ راهی شدند روز هفدهم وارد شهر کابل شدند لاکن از کمال
عقل و تدبیر بخدمت ولی عهد رفتند و التماس کردند و ولی عهد را واسطه عذر گناه
خود کرده بحضور شهریار عدالت گستر و پادشاه رعیت پرور بندگان اقدس اشرف
مشرف شدند و خود را بقدم های مبارک سرکار انداخته عذر تقصیر از گناه خود کردند
بندگان اقدس که پادشاه جلیل الشان و پدر مهربان بود مهر پدری و واسطه نازك
هم درمیان آمد که گویا ولی عهد پناه برده بودند از جمیع کردار های ناصواب سردار
مذکور گذشتند و تمامی گناهان شان را عفو کردند و توبه مذکور را قبول
فرمودند مگربندگان سرکار را اشک از چشم جاری شد و آماز دل برآورد و سکوت
ورزیدند بعد از زمانی فرمودند که حیف از سه جوان و شخص کهن سال که فراموز خان
باشد بگردار زشت شما از بین رفت این سخن را بپایان فرمودند و از حضور مرخص نمودند
بعد سردار محمد یعقوبخان – و ولیعهد از حضور سرکار برخواسته در منزل ولیعهد رفته
آسوده نشستند و صحبتهای برادرانه و نوازش شاهانه و ملاقات صادقانه نمودند خصوص
سردار عبدالله خان با وجود ولی عهدی چقدر که گنجایش داشت در باره سردار محمد یعقوبخان
صادقانه کوشیدند و صادقانه محبت ورزیدند و صادقانه صحبت نمودند و صادقانه صداقت
پیش گرفتند و خود كوچك و سردار محمد یعقوبخان را بزرك دانستند و در عزت داری شان
افزودند و خورسندی شان را خواهان شدند و کمال شفقت را در باره شان بادا رسانیدند
چنانچه خیال سردار محمد یعقوبخان را در حکومت هرات را فرومایل دیدند با چند نفر یاد* *۰۰۱
بزرگان سرکار والاتبار متفق شده بحضور سرکار بهزار عجز و انکسار التماس بزرگان عارض مفاخر
شدند هر چند که رضای خاطر فیض مظاهر بندگان اقدس نبود و از جبین سردار
محمد یعقوب خان نقش خطا ملاحظه میفرمودند و از زیر سرش فتنه کلی بر پا میدیدند و اصلا
مایل برفتن سردار مذکور نبودند و میخواستند که از حضور کناره نشوند خصوص که آب
و هوای هرات را تجربه نموده دایم شکایت می کردند که فساد انگیز است و هر شخص که
بر تخت هرات صاحب سلطنت شود از جاده خود تجاوز میکند و هوای پادشاهی بر سرش
می افتد و خود را صاحب سر پر و صاحب سلطنت می پندارد ازین روی بر فتن سردار محمد یعقوب خان
رضا نمی دادند لاکن درین وقت که سردار عبدالله خان ولی عهد و بزرگان دربار اتفاق کرده
بحضور سرکار شهریار کشور گشای خطا بخش عرضه داشت کردند بالخطا های کلی که
از سردار محمد یعقوب خان صادر شده بود و خطای که از جبین سردار مذکور مشاهده میرفت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
