Machine transcription
پادشاهان متأخر جلد دوم
(۱۳۱)
می نمود و از سوءعقل وبخت برگشته گی خود غریق گرداب حیرت میگشت و بخود میگفت
که این چنین خدمتگذار پادشاه برباد شد و دو فرقۀ سر کار سردار فتح محمد خان و پدرش
مقتول گشت احتمال دارد که بعون سالار سردار محمد اسلم خان و برادرانش و چندی
دیگر نیز بقتل برسند ظاهر است که باعث همین فعل زشت که از من صادر شده اینقدر
شکست ، بدولت خداداد پیش آمده و چقدر ذلت سرکار نافتده ظاهر و هویدا این
همه خرابی از فعل شیطان و کردار ناصواب من بظهور رسیده و بعد ازین هر گاه چنین رفتار
باشد یقین ازین بدتر خواهد شد و خرابی بکلیه انجام خواهد یافت همان بهتر که از
سرستیزه برخیزم و ازین فعل زشت برگردم سردار محمدایوبخان را با پنجنفر خدمتگار
در هرات بگذارم و بدون خوف و رجا از راه هزارء جات كو چا کوچ عازم حضور
سرکار والا شوم و از کردار بد خود توبه نمایم خواه از حضور مهر ظهور عفو فرمایند و تصدق
سرخود گرداند و آزاد بدارند و یا بعوض سه شخص مقتولی قصاص فرمایند همان قصاص
الیه شرف من است نه اینکه بی فرمانی پدر ازین زیاد از من صادر شود و بغضب
خداوند گرفتار ایم خلاصه کلام همین اراده را تصدیق کردند و بهمین خیال کمربسته رفتن
کابل را بخود جزم کردند و مقیم رفتن شدند روز دیگر پنجنفر خدمتگاران حضور
را بحضور طلب کرده مشورت خواستند آنها مصلحت ندادند و عرض کردند که بعد از قتل
سه نفر شخص بزرگ که هريك ركنی از سلطنت بودند و داغ بر دل سر کار نهادند چگونه
رفتن را بحضور مصلحت میدانید اضافه بران قتل سردار محمد اسلم خان و برادرانش بعد نظر
اظهر من الشمس است که باید وشاید بقتل خواهند رسید امروز باین داروغلامان فدوی که
ازین رفتن بغیر از پشیمانی دیگر حاصلی نیست بهتر آنکه نکرد برضا چرا الهی نموده تن
برضای خداوندی در داده و توقف کنید تا خداوند چیزی که خواسته باشد بظهور میرساند
ازینهم گذشته ما پنجنفر غلامان فدوی که ترك ناموس داری کرده از عیال واطفال وقوم
و خویش ، دست برداشته و امر شما را جایز شمرده و بخدمت حضور جان فدا کردیم یقین کند که
سرکار والا تبار جناب شما را آزاد کرد و بخشش نمود ما غلامان فلك زده چــه
خواهیم کرد لاچار باید که ترك وطن کر ده فرار دشت ادبار
شویم و بغیر ازین دیگر چاره نداریم اکنون جناب شاهزاده بلند ا قبال که پادشاه
زاده غلامان است مختارند چیز یکه بفکر غلامان رسیده عرضه داشت کردیم مختصر
سخن سه روز نی ما بین گفت وگو کردند اما سردار عالی بحرف خدمتگاران عمل نکرده
سردار محمدایوبخان را بجای خود در هرات حاکم گذاشتند و پنجنفر خدمتگاران
معتبر خودرا بخدمتگذاری سردار مذکور ترغیب و تعلیم کردند و سردار محمد ایوبخان
نیز سفارش کردند که در باب پنجنفر بزرگان که هر يك چون رکن دولت و بازوی
من است قیاس خدمتگار نکنید و بمثل پدر و برادر بدانید و از گفته یا صواب شان
تجاوز نکنید که این اشخاص فدائی ما وشما است و از خاطر بندگان ما از ننگ و ناموس
گذشته اند وجان خود را فدای بند گان ما کرده اند همه وقت با ایشان رفتار بزر گانه
و دوستانه کنید گویا خورسندی این ها خورسندی بندگان ماست و کدورت شان موجب
کدورت ماست بهر حال چون از ترغیب سردار محمد ایوبخان و پنجنفر بزرگان در بار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
